۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

ممانعت بازجویان وزارت اطلاعات و دادستان تهران از درمان زندانیان سیاسی بیمار


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" وضعیت و شرایط جسمی زندانی سیاسی محکوم به اعدام جعفر کاظمی حاد می باشد ولی بازجویان وزارت اطلاعات و دادستان تهران از درمان جدی او ممانعت به عمل می آورند.
زندانی سیاسی محکوم به اعدام جعفر کاظمی از ناراحتی حاد رگ سیاتیک رنج می برد و دائم با دردهای شدید مواجه است دردها گاها به حدی شدید است که قدرت حرکت و یا سایر فعالیتهای معمول روزانه را از او سلب می کند.او هنگامی که در بند 209 شکنجه گاه وزارت اطلاعات بود دچار این ناراحتی گردید و به مرور تشدید یافت.
زندانی سیاسی جعفر کاظمی همچنین هنگامی که در بند مخوف 209 بود سربازجوی وزارت اطلاعات، آخوندی با نام مستعار علوی برای وادار کردن او جهت مصاحبۀ تلویزیونی وی را شدیدا تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار داد در اثر ضرباتی که به سر و صورتش وارد گردید تعدادی از داندانهایش شکسته شدند و تعدادی دیگر دچار آسیب جدی گردیدند.آقای کاظمی از آن زمان تاکنون از آسیب دیدگی شدید دندانهایش رنج می برد.
آقای کاظمی هنگام مراجعه به بهداری زندان با برخوردهای غیر انسانی آنها مواجه است و از درمان جدی او خوداری می کنند. بهداری زندان تنها با دادن قرصهای تسکین دهنده و خواب آور اکتفا می کند. این در حالی است که او باید برای درمان رگ سیاتیکش تحت معالجه پزشک متخصص در بیمارستانهای خارج از زندان بستری شود.بهداری زندان برای رسیدگی به وضعیت حاد دندانهایش تقاضای مبالغ سنگینی نموده است تا داندانهای او را بکشند و نه درمان کنند .
بازجویان وزارت اطلاعات و جعفری دولت آبادی دادستان تهران مانع اصلی درمان جدی زندانیان سیاسی هستند و از این طریق سعی دارند که شرایط طاقت فرسا و غیر انسانی را علیه زندانیان سیاسی تشدید کنند.
لازم به یادآوری است که زندانی سیاسی جعفر کاظمی 27 شهریور ماه 1388 توسط مامورین وزارت اطلاعات با ضرب و شتم وحشیانه دستگیر شد و به سلولهای انفرادی بند 209 منتقل گردید. او به مدت 74 روز در سلول انفرادی تحت شکنجه قرار داشت.سربازجوی وزارت اطلاعات آخوندی با نام مستعار علوی پرونده او را به شعبۀ 28 دادگاه انقلاب ارجاع داد و توسط محمد مقیسه ای از اعضای هیئت قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 به اعدام محکوم شد و سپس در دادگاه تجدید نظر توسط احمد زرگر از بازجویان دهۀ 60 حکم اعدام وی را تایید کرد.زندانی سیاسی جعفر کاظمی از شاهدان و نجات یافتگان قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 می باشد.او از سال 1360 تا اواخر سال 1369 در زندان بسر برد و تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار داشت.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،دستگیری،شکنجه و صدور احکام ضدبشری اعدام و عدم درمان زندانیان سیاسی اسیر و بی دفاع را به عنوان یک جنایت سازمان یافته دولتی محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
9 آذر 1389 برابر با 30 نوامبر 2010


گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگران ویژه اعدام سازمان ملل متحد

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

گزارشی از رنجها،فشارها و اذیت وآزارها که بر خانواده آسا ،دانشجویان و دوستان او روا داشته شده است



گزارشی از دردها، رنجها،فشارها و اذیت و آزارهایی که بر خانواده آسا و دانشجویان دانشگاههای مختلف که یاد او را گرامی می داشتند توسط کامران آسا برادر شهید راه آزادی مردم ایران کیانوش آسا نوشته شده است و برای انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار داده شده است که به قرار زیر می باشد:

بنام حق و حقیقت
راه در جهان یکی است و آن راه راستی است

با درود فراوان به آنانکه در هر شرایطی از حقوق و ارزشهای انسانی دفاع می کنند و با احترام به لوح حقوق بشر کوروش، میراث و سند افتخار مردم ایران که دفاع از حق و آزادی و برابری انسانها را به جهانیان گوشزد کرده است و کرنش در برابر خون پاک و به ناحق ریخته کیانوش، پرده را کنار می¬زنم تا احساسم نفسی کشیده و بر چهره برگهای سپید، خط می کشم و برای کیانوش آسا یا همان کی ( بزرگ )، انوشه (نامیرا)، آسا (آسوده) می¬نویسم و اکنون و همیشه خود را در آن روزهای ماندگار قرار می¬دهم. آری این شب و روزها دلم سخت گرفته و بیاد کیانوش می¬گویم و می¬گریم.
كيانوش مهربان برادرم! سلام، سلامی به گرمي آتشگاه زرتشت، به بزرگی نام ایران و شرافت و اصالت قوم کرد. دراین روزگار بی¬پناهی سلام مرا از این خانه دلگیر بپذیر و پناهم باش. می خواهم گوشه¬ای از سفره دلی را برایت بگشایم که از کودکی با مهربانیهایت، خو گرفته است.
اكنون كه اين مطلب را برايت می¬نویسم چند روزي بيشتر به 16 آذر 1389، روز دانشجو نمانده است. حدود18 ماه از آن روزها می¬گذرد، روزهایی که برای همیشه در خاطرمان خواهد ماند. با خود فکر می کنم خدایا! این چه روزگاری است؟!
بگذار بگویم که سکوت تنبور و مرگ آرزوهایت که همانا مرگ ما و آرزوهایمان هست را باور ندارم.
آری برادر! می خواهم با تو گپ بزنم، از تو بگویم، از خودم، از خانواده و دوستانت، از روزهای سرد و سیاهی که سایه سنگینش را بر زندگی ما گسترده است.

ابتدا در كنار ابهت بيستون - كه با قامتي استوار در همايش ثبت جهانيش حضور یافتی- قلم به دست گرفتم تا برايت بنويسم، بار ديگر در مقبره حضرت داوود از يادگاران دوران مادها و دركنار مزار پدرمان رستم و برادرمان فريدون، يكبار هم در كنار زيارتگاههاي حضرت سلطان حقيقت و بابايادگار، یکبار در بلندای توچال، همچنین دركنار رودخانه سيروان و طاق فرهاد، كه در حضور این مکانهای خاطره¬انگیز همیشه با گامهای محكم و در حالیکه تنبورت را همراه داشتی، با خانواده، دوستان و ياران دبستاني¬ات درآنجاهایی که تو پا گذاشتي قصد نوشتن کردم. اما قلم ياريم نداد به ناچار در خانه اي که مدتهاست قدمهایت، سکوتش را نشکسته، کنار میز مطالعه و صندلی خالی از وجود پرمهرت درخاموشي شبهاي بيقراري با نظاره¬ی تصاویر زیبایت و دستنوشتها، نقاشی،طراحی و کاریکاتورهایت، تقدیرنامه های علمی و ورزشی و گوش دادن به صدای حماسی و نوای زلال تنبورت، حبس شده در چهاردیواری، كنار دايه (مادر) رنج کشیده که از بهترین مادران دنیاست، برادر بزرگ و دلشکسته مان عزیز و خواهران دلسوخته مان جماله، غزاله، پرستو و پريسا كه هر يك سعي در پنهان کردن غمها و اشک¬هایشان را دارند، با يادآوري کوهی از خاطرات با تو سخن مي گويم، سخنی از سردرد، دردي كه آن دوشنبه زيبا را به غروبي خونين منتهی کرد و دردي كه ذره ذره وجودمان را فرا گرفته است.
برادرم کیانوش! هر چقدر گذشته ام را با تومرور مي كنم بیشتر حیران هنر، متانت، مهر و صفا، صبوری و مسؤليت-پذيري¬هایت می¬شوم و احساس می¬کنم تو در کنارم هستی. این خاطرات، همه بغضها و غمهای بزرگی هستند که در برابر چشمانم قرار دارند و با یادآوری آنها، زندگیم را در غروب یک روز سرد پاییزی می بینم.
كيانوش جان! بسيارزودتر از اينها ميخواستم با تو كه در سخت ترين لحظات در كنارم بودي سخن بگويم و از تو بنويسم، اما نگراني از اينكه مبادا این گفتن و نوشتن ها متأثر از فضاي سهمگین ماههاي آغازين عروجت مرا به سويي بكشاند كه نه تو راضي باشي و نه من، پس خود را بدست زمان یعنی داناترين دانايان سپرده و ازآن پیروی نمودم.
با نظاره بر برگه¬ی گواهی فوتت که مقابل علت مرگ عبارت "خشونت به وسیله دیگران"به چشم می¬خورد در بهت و عزای این فاجعه¬ی بزرگ بوده و باورم نمي¬شود ديگر هيچوقت تو را نديده و درکنارم نخواهی بود و در ذهنم نمي¬گنجد كه رفتنت بي بازگشت بوده و خانه از وجود پر مهر و محبتت تهي گشته است.
روزها وماهها درگذرند و ما هر روز بدون حضور تو طلوع را به غروب رسانده و در این شرایط غمبارکه روح و جسممان رفته رفته خسته تر می¬شود، گذشته را برابر چشمانمان تصور ميكنيم و در اين شرايط اسفناك شيريني آن خاطرات را در مقابل تلخی اين غم بزرگ و جانسوز قرار ميدهیم. دوران كودكي آن روزهاي خوش وبي همتا، که پویا و سرشار از شادیها، مشتاق آینده¬ای روشن بودیم، چهار شنبه سوری، تحويل سال نو و نوروزها و جمع شدن اعضای خانواده گرد سفره هفت سین، میهمانی ها ،کوهنورِددیها، ماهيگيريها،خاطرات گردش در طاق بستان، تنبور نوازی¬های عرفانی¬ات، پايكوبي در هنگام بازگشت هموطنان ازاسارت، خاطرات قناري بال شكسته¬اي که پرورش دادی تا نعمت آزادی را بچشد، لبخندهای مهربانانه¬ات در بازگشت از دانشگاه، مطالعه مستمر نشریات دانشگاهی و اصلاح طلب، خاطرات آخرين باري كه درخوابگاه مجيديه در کنار هم بودیم و صداي حزن¬انگیز كيومرث اميري، این شاعردلسوخته لک زبان کرمانشاه كه اشعارش، تجسم دردهاي امروز جامعه است را مشتاقانه با هم گوش دادیم، خاطرات تنبور نوازی¬هایت که با الهام از سید خلیل عالی¬نژاد آن را شروع کرده و با شور و اشتیاق به تنبور نوازی حماسی آن را ادامه دادی و خاطره آخرین پیامت که در ساعت 12و 45 دقیقه ظهر روز دوشنبه 25 خرداد 88 برای دوستانت فرستادی و این پیام اکنون مهمترین پیام زندگی ماست.
آری نازنین برادرم، از دست رفتن وجود پرخاطره¬ات، دردناكترين غم زمانه را برایمان به همراه آورد و مسائل بسیاری دست به دست هم دادند تا ديگر از پرتو مهرت بهره¬مند نشویم و اين رنج بزرگ، روح و جسممان را سخت بفشارد و به جایی برسیم که ديگر اميدمان نه يافتن و يا رهائیت از زندان که روشن شدن چگونگي اين ظلم بزرگ رفته بر دودمان ما باشد.
کیانوش جان! بیاد داری در سال 79 كه زندگيمان رو به بهبودی نسبی نهاده بود به يكباره مرگ پدر، سنگيني سختي¬هاي تازه¬ای را بر ما تحميل كرد. هرچند دایه با مهر مادرانه و صلابت پدرانه جای پدر و مادر را برایمان پر کرده بود تا اينكه توانستيم خود را با آن شرایط وفق داده و برای آرامشي نسبي و زندگی بهتر- كه پدر و پدربزرگمان به دلیل جور برخی نامردمان روزگار خود، هیچگاه به آن نرسیدند- تلاش نمودیم و همه تلخی و تنگناههارا با صبر، تحمل و پشتكار گذرانديم. ما كه از تبار رنج كشيدگان و قافله محرومان اجتماعي بوديم هيچگاه راضی نمی¬شدیم برای کم شدن مصائبمان در زندگی، اعتقادات خود را کنار گذاشته یا نسبت به آنها بی¬تفاوت باشیم. سالها در انجمن¬هاي زيست محيطي که جبهه سبز کرمانشاه با مسئولیت برادر بزرگمان عزیز، یکی از آن¬ها بود و دیگر گروههای عام¬المنفعه تلاش کردیم و با افتخار، داشته¬هایمان را صرف این امور نموده و در کنار افراد پاك و مظلوم بودیم، هر چند در این مسیر مشكلات فراواني داشته و هر از گاهی رياكاران و جاه طلبان سد راهمان می¬شدند، ولي با تلاش برای غلبه بر مشكلات، گاه با پیروزی و گاه با شکست حرکت کردیم و پیش رفتیم.
يادش بخیر! آن شب را كه هم¬قسم شديم تا در برابر مشكلات كوتاه نيامده و در اين روزگار نامراد، پشتيبان هم باشيم و در این مسير کوشا بوده، هدف را گم نكنيم، روز به روز تلاشهايمان را بیشتر کرده، به خود اميد دهیم و هرجا كه نااميدي به سراغمان آمد ازديگري كمك بگيريم.
مدت زيادي از آن شب نگذشته بود كه تب وتاب انتخابات و حواشي آن، سراسر كشور را فرا گرفت و تلاش و تکاپوهای تو نیز بیشتر و بیشتر شد.چند روز مانده به انتخابات به کرمانشاه آمدی و در کنار هم بودیم. غروب شنبه23خرداد هنگام بازگشت به دانشگاه، دو عکس کوچک را به دایه دادی و گفتی که تا دو هفته دیگر برمی¬گردی و باید آن عکسها را جهت عضویت در هیئت علمی دانشگاه کرمانشاه تحویل بدهی و به دایه گفتی: برای تعیین محل شغلت از بین صنعت نفت جنوب و پتروشيمي کرمانشاه، آنجا که دایه راضی باشد را انتخاب می¬کنی. دایه تو را قسم داد: مبادا در تظاهرات شرکت کنی و مشکلی برای پرونده تحصیلی¬ات ایجاد شود و 18 سال زحمت و شب نخوابیدن¬هایت بی¬نتیجه بماند. او خواست تو را در آغوش بگیرد اما اجازه ندادی و گفتی: زود برمی¬گردم دایه! به من نگاه کن ببینم گریه می¬کنی؟! یا می-خندی؟! و سپس با اشکهای او و بدرقه خانواده¬ات، زادگاهت را ترک کردی.

روز یکشنبه 24 خرداد 88 چندین بار با تو تماس داشتیم اما هربار گفتی همراه دوستان دانشجویی¬ات هستی و حالت خوب است. بعدها فهمیدیم که آنروز در تجمع ولیعصر و دیگر تجمع هاي تهران حضور داشتی و شب را در خوابگاه دانشگاه خواجه نصیر کنار دوستانت سپری کرده بودی و با تشریح اوضاع و شرایط از دوستانت خواسته بودی در تجمع مسالمت آمیز فردای آنروز شرکت کنند.
در روز 25 خرداد 88، برای اعتراض به نتایج انتخابات و با امید به بازشماری آراء همراه با بسیاری از مردم، دانشجویان، اساتید دانشگاه و قشر فرهیخته جامعه در راهپیمایی میدان امام حسین تا آزادی حضور داشتی.
در آن هنگام كه ما در پي امور روزمره خود بوديم، در يك حركت ضد انسانی، در اوج مظلومیت مورد اصابت گلوله قرار گرفتي وصدها کیلومتر دور از خانه و زادگاهت در خون خود غلتیدی، من به تعريف و تمجيد از حركت آزاديخواهانه ملت و نقد مخالفان آن می¬پرداختم و بعدها مشخص گرديد در آن لحظاتي كه من با شور و خروش وصف ناپذيري در مورد اين امور مي¬گفتم همزمان سرنوشت ما در پايتخت با سرب داغ هدف قرار گرفته است.
ای کاش تو هم مانند بسیاری از زخمی شدگان آن روز که اکنون کم و بیش بهبودی یافته اند، امروز در کنارمان بودی. اما افسوس! که تو رفتی و من و یارانت را تنها گذاشتی.
نميدانيم در چه لحظه، ساعت وروزي قلب نازنينت از تپش باز ايستاده اما مطمئنيم در آن لحظات كه از شدت درد به خود می پیچیدی خانواده، دوستان وآرزوهايت را در برابر ديدگانت می دیدی، از كارهاي نيمه تمام و قولهايی که به دایه داده بودی خداحافظی کردی و غریب ، ناب و اهورایی شدی و به قاتلانت درس ایمان، شهامت و خداپرستی دادی.دفاع از آزادی و حقوق انسانی مجال دفاع از پایان نامه ات را نداد. تردیدی نیست زمان به خون غلتیدنت برج آزادي نظاره گر بوده و قول داده هر چه راكه ديده براي آيندگان تعريف كند.
از غروب شوم آن دوشنبه تا چهار روز بعد دیگر اطلاعی از تو در دست نیست. ظهر روز جمعه 29 خرداد 88، افراد ناشناس! پیکر پاک و خونینت را به پزشکی قانونی تهران تحویل می دهند.
کیانوش نازنين! در آن روزهای پر دلهره و اضطراب قصد داشتیم بعد از یافتنت، تو را در آغوشمان بفشاريم و غم و ترس وجودمان را به قلب مهربانت چشانده ونذرهای فراوان دايه، براي بازگشتت را ادا كنیم و برای جشن فارغ التحصیلی¬ات از دوره کارشناسی ارشد برنامه¬ها داشتیم.
در آن روزهای سرد و عذاب آور که من و خواهرمان پرستو در کلان شهر تهران برای یافتنت به هر سو می دویدیم، چه بر ما گذشت، چه برخوردهایی با ما کردند، چه¬ها دیدیم و چه¬ها شنیدیم داستان غم انگیز و بلندی است که اگر بتوانم و مرگ مهلتم بدهد روزی آن را به صورت یک رمان خواهم نوشت.
در آخرین روز یافتنت بود که احساس غریبی به من می¬¬گفت اتفاقی افتاده است، اما زیر بار سنگین این احساس نمی¬رفتم. لحظه¬اي كه عكس چهره خون¬آلودت را ديدیم سعي کردیم در تصویر پیش رویمان نشانه¬ای بيابیم كه ثابت كند متعلق به تو نيست اما موفق نشدیم، هر چند که دیدن تصویر کسی دیگر نیز بدان صورت برایمان دردناک بود. به بقیه دلداري ميدادم كه اشتباه نكنید اين چهره، فقط شبيه به كيانوش است و مدام می¬گفتم: بايد از پزشكي قانوني رفته و مجدداً در زندانها و بازداشتگاهها در جستجويت باشيم. ناگهان از گوشه دلم صدائي برخاست كه چرا خودت را فریب می¬دهی؟ اين چهره ی به خون خفته، همان كيانوش مهربان، برادرت و تلاشگر راه علم و هنر و موسیقی و عرفان است كه قرار بود چند روزديگر به زادگاهش بازگردد.حاضر بوديم هر بحراني را تجربه كنيم ولي تصويرت را در آن چهارشنبه شوم نبینیم. اما به وضوح ديديم كه با چشماني بسته و دهاني پر ازخون كه مجال گفتن كلامي را نداشته آرام گرفته¬اي.
با ديدن تصويرت در روز چهارشنبه سوم تير 1388 و دريافت مجوز رويت جسد در صبح روز بعد هنگامي كه مأموران بعد از صحبتهای فراوان با ورود من، عزيز و پرستو به سالن تشريح پزشکی قانونی تهران موافقت كردند و تلفنهایمان را گرفتند.....، به بدترين شكل ممكن باترس و اضطرابي شدید كه سراسر وجودم را فرا گرفته بود دست پرستو را گرفته و با ترس به دنبال عزیز مي رفتم. همينكه وارد سالن تشريح شديم در چند متري پیکري پوشيده كه تنها چهره اش بيرون بود قرار گرفتیم. سه نفر آنجا ايستاده بودند. برادرمان عزیز جلو رفت و کنار آن سه نفر ایستاد. نمي خواستم جلو بروم اما به خود تكاني دادم و با خود گفتم ما كه هنوز از چيزي مطمئن نشده ايم، قوي باش. به آهستگي و با احتیاط جلو رفتم، اما بر خلاف همه دعاها و آرزوهايم تو را بر روی تخت بیمارستانی آرام ديدم. بعد از آن ديگر نميدانم چه شد! فقط یادم هست مأمورین هر سه نفرمان را به حياط پزشكي قانوني منتقل کردند. درآنجا با فريادهايمان خبر اين ظلم بزرگ را به آسمان رسانده و فریاد زدیم هر چه داشتيم در آتش خشم و خشونت قانون شکنان سوخت.
دیدیم که چه بیرحمانه و ناباورانه از دنیای آرزوهایت تنها دو گلوله آتشين به تو رسیده است. آن روز سرآغازی برای سوختن خاموش نشدنی خانواده¬مان در شعله¬های آتش بود.
وقتی تو را يافتیم، تواني در ما نبود که فارغ التحصیلی¬ات را جشن بگیریم، روح نازنينت پر كشيده بود و چقدرسخت! چقدر عميق! عكس زيبایت را به قلبمان فشرديم، بوسيديم و بازبه قلبمان فشرديم. همان زمان در کرمانشاه، خاک خسروان، در خانه کوچک ما غوغائی به پا بود. دايه هر چقدر زنگ مي¬زند جوابی نمی¬گیرد تا اينكه کسی گوشي را بر مي¬دارد و مي¬گويد: پرستو و کامران و بقیه تلفنهایشان را درخانه ما جا گذاشته¬اند. اما دايه باور نمی¬کند. در این اثنا دايي-هايمان خانه را مرتب مي¬كنند. اقوام در خانه ازدحام کرده و از میان جمعیت حاضر در آنجا هر کس چیزی می¬گوید. همه مردد، نگران و منتظر خبری از تو هستند. هر چند من از تهران تأكيد كرده بودم كه چیزی به دايه نگويند ولی یکی از بستگان دایه را از ماجرا با خبر می¬کند. در میان آن شلوغی یکباره دايه فریاد می¬زند، كيانوش کشته شده است؟! با کلام دایه خانه بر سر اعضاء خانواده و فامیلهایی که آنجا جمع بودند آوار می¬شود. افسوس! رخ داده بود آن¬چه که نبايد اتفاق مي¬افتاد.
خانه¬ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرش ها را، تارشان با پود
........
خانه¬ام آتش گرفته است، آتشی بی¬رحم
همچنان می¬سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم، در و دیوار
.........
سوزد و سوزد
غنچه¬هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
........
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم گریان
از این بیداد
می¬کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد
دیگر همه چیز تمام شده بود! خانواده و فامیلها در کرمانشاه بدان حال، و ما در تهران برای انتقال تو به کرمانشاه به هر سو می دویدیم. به علت برخوردن به تعطیلات آخرهفته، انجام مراحل قانوني تحويل پيكرت ، صبح شنبه 6 تير 88 انجام شد و غروب دلگیر آنروز با هواپيماي تهران-كرمانشاه برای آخرين بار به زادگاهت بازگشتی.
در فرودگاه بعد از آنکه پیکر پاکت را كه در تابوت بود از هواپیما پایین آوردیم و داخل آمبولانس گذاشتیم خيل عظیم بستگان، دوستان، دانشجويان، همشهريان و دل شكستگانی که از ساعت¬ها پیش در فرودگاه منتظر ورودت بودند هجوم آوردند و ناله ها سر دادند، چرا چشمانت را باز نکردی ؟! چرا برنخواستی و به آنها خوش آمد نگفتی؟! چه کسی اين توان را از تو گرفته بود؟ ننگ بر او باد.
صبح روز یکشنبه 7 تیر ماه 88 در یک مراسم تشییع بزرگ با حضور نیروهای امنیتی فراوان پیکر پاکت را به
خاک سپردیم. حلقه¬هاي گلي كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي¬ات بر گردنت بیاویزیم بر سر مزارت پرپر شدند. تو در آرامگاهی قرار گرفتی که نیمی از آن برای دایه بود و به این شکل (آدمکشان) تو را تا ابد در زیر خاک و ما را تا آخر عمر عزادار کردند.
دکتر اشرفی¬زاده استادت، اعضای خانواده را جهت حضور در مراسم به دانشگاه علم و صنعت دعوت کرده اما هنگام برگزاری مراسم در دانشگاه، مسؤلان حراست و برخی مدیران آن دانشگاه با توسل به فریب مانع از حضور ما و همکلاسیهایت در کنار هم شدند.
در مراسم تشییع، ختم و چهلم، همکلاسی¬های دوران تحصیلت، همشهريان و اقشارمختلف مردم کُرد و غیر کُرد، شیعه، سنی، اهل حق، و دیگر اقلیت¬های مذهبی از کرمانشاه و کردستان و شهرهاي گوناگون حضور داشتند، پيامهايي از خارج كشور برایمان ارسال شد. فعالان سیاسی و مدنی، انجمنهای غیر دولتی NGO و فعالان محیط زیست، شعرا، نویسندگان، روزنامه نگاران، خبرنگاران، دانشجویان، اساتید دانشگاه، وكلا و مردم لك زبان كرمانشاه و ... حضورداشتند. مردم فارغ از هر گونه عقیده، مرام و مسلک با نشان دادن دو انگشت، مظلومیتت را فریاد زدند. با توجه به شرایط بسیار سخت امنیتی آن روزها، حضور چنان جمعیتی در خاطر مردم کرمانشاه برای همیشه نقش بست.
در مراسم چهلم که هزاران نفر شرکت داشتند در تالار شعارهای الله اکبر، عزا عزاست امروز، برادر شهيدم حقتو پس مي گيرم ، می¬کشم می¬کشم آنکه برادرم کشت و ... بویژه در قسمت زنان با شور و شدت زیادی سرداده شد. شرکت کنندگان در سوگ و عزا و با دلهای شکسته در مراسم شرکت کرده بودند ولی همین مراسم رسمی هم با دستور فرمانده انتظامی کرمانشاه در انتها به خشونت کشیده شد، عزیز و چند نفر دیگر از بستگان بازداشت شدند، اما با تلاش مردم از داخل ماشینهای امنیتی بیرون آورده شدند. تعداد زیادی از حاضرین در پایان مراسم روز چهلم مورد ضرب وشتم قرار گرفته و بازداشت شدند. هر یک از مردم حاضر بر سر مزار عزیزانشان نیز که از مأمورین امنیتی به خاطر این رفتارها انتقاد می کردند کتک خوردند. در جریان این هجوم نیروهای انتظامی و لباس شخصی، اسپری فلفل به صورت دایه، پرستو و پریسا و زنانی که صورتهایشان بر اثر شیون زخمی شده بود، پاشیدند. هرچند که یکی از قضات کرمانشاه حکم به تبرئه دستگیرشدگان داد و بی¬مبالاتی برخی فرماندهان امنیتی حاضر در پایان مراسم چهلم را باعث اتفاقات پیش آمده تشخیص داد، اما هیچوقت نه فرماندهان و نه مأمورین و نه لباس شخصی¬هایی که این برخوردها را با مردم داشتند بازخواست نشدند.
چند روز بعد از مراسم چهلم و زمانی که حضور فامیلها و بستگان آرام آرام کمتر شد، تازه به خود آمده بودیم که چه بر سرمان آمده است. روز به روز بیشتر اعضاء خانواده را درد و ماتمی وصف ناشدنی فرا می گرفت و خانه برای همه ی ما به ماتمکده ای تبدیل شده بود که وصف آن در قلم و بیان نمی گنجد.
در روزشانزدهم آذركه اعضای خانواده و همشهریان در کرمانشاه در تدارک انجام مراسمي بر سر مزارت بودند، من و بيژن رضايي دوست قديمي¬ات با مشورت و هماهنگي نگهباني ورودي دانشگاه علم و صنعت قصد داشتيم تاج گل مزین به چهره نازنینت را در دانشکده مهندسی شیمی قرار بدهیم، اما مأمورين امنيتي حاضر در آنجا مانع شدند. با وجود آنکه به آنها گفتیم که حاضریم به همراه آنها این کار را انجام بدهیم اما نپذیرفتند، تا اينكه بازداشت شدیم و ما را به کلانتری 136« فرجام» در نزدیکی دانشگاه منتقل کردند و از آنجا ما را به پلیس امنیت تحویل دادند. در پلیس امنیت شش ساعت بازجویی مداوم که بسیاری از صحبت¬ها و سؤالها هیچ ربطی به ما نداشت، مانند اینکه: آقای هاشمی با آن قدرتش به این روز افتاده حالا شما دنبال چه چیزی هستید؟! و یا می گفتند مملکت مال شیعه¬هاست تلاش بیهوده نکنید به دستتان نمی-رسد! از من و بیژن انجام گرفت.
روز بعد در یک بازپرسی سه دقیقه ای به ما گفته شد «در پرونده ی شما نوشته شده سطل آشغال آتیش زده¬اید»! و....... با اتهام "اخلال در نظم و امنیت عمومی"، دستور بازداشت و انتقال من به زندان اوین را صادر کرد و غروب به همراه بسیاری دیگر از بازداشتی¬های آن روز به بند .... اوین منتقل شدم. در آنجا ابتدا پنج روز در اتاقهای پنج نفری در بسته که بیشتر به انفرادی شباهت ماندگار شدم و سپس به بند عمومی اندرزگاه هفت اوين منتقل شدم و در آنجا در کنار دانشگاهیان، نخبگان و انسانهای فرهیخته¬ای که هر کسی از بودن در کنارشان لذت می برد روزهایی را سپری کردم.
در روز14دی ماه88 در جریان انتقال دسته جمعی با گروهی از زندانیان اوین مرا با غل و زنجیر به دست و پایم و درکامیون های انتقال اشرار و قاتلان با بدترین نوع برخورد مأمورین به زندان قزلحصار کرج منتقل کردند. در آنجا مرا به یکی از سالن هایی با شرایط کاملاً غیربهداشتی و جیره غذایی کم، تحویل دادند. قرار گرفتن در اتاق شش متری کنار ده نفر از فروشندگان و معتادان انواع مواد مخدر و اشرار حرفه ای که صحبتهایشان تنها از جرایم متعددی بود که سالهای متمادی انجام داده بودند، برخوردهای توهین آمیز با الفاظ رکیک از طرف زندانبانان و مخصوصاً زندانیانی که به سرپرستی ما گمارده شده بودند شرایط را برایم بسیار سخت کرده بود و هر¬گونه دفاع از حق خود در هر زمینه¬ای در نهایت به ضررم تمام می¬شد. نگهداری در هوای بسيار سرد صبح به گونه ای که توان ایستادن را از ما گرفته بود از جمله شرایطی بود که من در آنجا داشتم. چند شب از شدت سرماخوردگی و نداشتن پتوی قابل استفاده و دارو تا صبح به خود می¬لرزیدم و هر چقدر اصرار می¬کردم آب جوش هم به من ندادند. زمانی که درخواست رفتن به بهداری را داشتم در جواب گفتند به علت اینکه هفته گذشته برای بیماری قلبی به بهداری رفته¬ای، حق رفتن مجدد به بهداری را نداری! حشرات زیادی داخل اتاق وجود داشت که هر اقدامی جهت پاکسازی آنها بی¬نتیجه بود. تخت و امکانات محدود اتاق و سالن زندان نیز برای اشرار سابقه¬دار و مجرمان حرفه¬ای بود، نه افرادی مثل من که تنها به دلیل نشناختن نام انواع مواد مخدر، مورد غضب آنها بودم. هرچند در روز آزادیم یکی ازهمان زندانیان عروسکی را با نماد F به نشانه ی Freedom به من هدیه داد. بعد از آزادی با انتقالم به بیمارستان و تشخیص پزشک متخصص مبنی بر اینکه بیماری¬ام از نوع تب روده¬ی زندان است دستور بستری داد، اما بعد از ترخیص از بیمارستان، مدارک پزشکی¬ام توسط کسانی که در تعقیبم بودند ربوده شد. در همه¬ی آن روزهایی که در زندان بودم به غیر از روزهای تعطیل خانواده اکثراً برای پیگیری پرونده در راهروی دادگاهها سرگردان بودند و دكتر صالح نيكبخت که قبلاً وكالت پرونده¬ی تو را به عهده گرفته بود وکالت مرا نیز بر عهده داشت.
کیانوش جان! دانشجویان دانشگاه¬های علم و صنعت و رازی با تمام محدودیت¬ها برایت عزاداری و راهپیماییهایی برگزار کردند. روز سوم تیر 88 زمانی که در حیاط پزشکی قانونی بودیم تماسهاي بسياري ازسوي دانشگاهيان و همکلاسیهایت در حالیکه گریه می کردند با ما گرفته مي¬شد، از سیل تماس ها و نوع صحبتهایشان معلوم بود که آنها هم باور نمی کردند خبر صحت داشته باشد. اما پس از کسب اطمینان از شهادتت این خبر در پنجم تیرماه برای اولین بار در رسانه ها منتشر شد. پس از آن مراسم سوگواری در دانشگاه علم و صنعت، خوابگاه مجیدیه و دانشگاه رازی آغاز گردید. در روز 6 تیر 88 دانشجویان علم و صنعت برای برگزاری مراسم فردای آنروز برنامه¬ریزی کرده و در کل دانشگاه اعلام کردند به دنبال آن، شب هنگام مدیران دانشگاه، اقدام به پخش تراکت نمودند و فردای آن روز در صحن مسجد دانشگاه مراسمی نمایشی براه¬انداختند تا سخنران، الفاظی که در شأن برگزار کنندگان آن بود بر زبان آورد. اما دانشجویان در آن مراسم حضور نیافته و در تجمعهای دانشجویی که صدها نفر در آن حضور داشتند با فریادهای الله اکبر- دانشجو می¬میرد ذلت نمی¬پذیرد- کیانوش شهیدم حقتو پس می¬گیرم و ..... با در دست داشتن تصاویرت و حرکت در صحن دانشگاه جنایت رخ داده را محکوم کردند، آنها در برخی امتحانات حاضر نشدند، اعتصاب غذا کردند، تحصن¬هایی به راه انداختند و شعرهای یار دبستانی، مرز پرگهر و ...... را سر دادند. پوسترهایی را طراحی کرده بودند و در پارکی که به نام "پارک شهید آسا"، نامگذاری کردند گردهمایی¬ها داشته و برایت در 18 اسفند 88 جشن تولد برگزار کردند و خودمان هم جشن تولدت را در شب 29 اسفند 88 و اول نوروز 89 بر مزارت برگزار نمودیم.
دانشجویان هر بار کوشیدند فریاد مظلومیت تو و خانواده ات را به جامعه دانشگاهی ایران و جهانیان برسانند.
در کرمانشاه نیز تحصن¬هایی توسط دانشجویان رازی صورت گرفت که برخی از برگزار کنندگان این تحصن¬ها را بازداشت کردند.در دانشگاه علم و صنعت مقامی که بی¬شرمانه حتی در زمان به خون خفتنت نتوانست جلوی زبانش را بگیرد و در پاسخ به اعتراض همکلاسیها و یاران دبستانی¬ات که سعی کردند با تنها اهرمشان یعنی کف زدن، جلوی سخنان توهین آمیز او را در سالن دانشگاه بگیرند گفت: مگر شهیدتان رقاص بوده که می رقصید؟ و .... و همچنین تابلویی که مسؤلان دانشگاه علم و صنعت با مضمون: شهیدسازی از کسانی که خود به قتل رسانده اند و مظلوم نمایی و مراسم سازی برای فریب ساده لوحان، حمایت از عناصر ضد انقلاب، خیانتکاران، قانون شکنان و اسلام ستیزان را که به نمایش گذاشته بودند هرگز فراموش نخواهيم كرد. بدون تردیدعکسهایت باعث کوری چشمان دروغ¬پردازانی شده که توان دیدن آن را ندارند.
کیانوش عزیز! مطمئن باش که دوستداران و همکلاسیهایت همانگونه که تا کنون عمل کرده اند از این پس نیز پاسخ توهین هایی را که توسط هر مقامی بر زبان آورده شود خواهند داد.
طی این مدت مشخص شده است که هر نوع مراسم سوگواری برای تو در دانشگاه نیاز به مجوز دارد و مجوز آن هم قطعاً داده نخواهد شد، در حالیکه هر برخوردی با دانشجویانی که برایت سوگواری می¬کنند از سوی افراد داخل و خارج دانشگاه بلامانع است.
پیام، نامه و بیانیه¬های بسیاری از سوی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت، رازی، انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده داروسازی دانشگاه تهران، دانشجویان گروه بیوشیمی بالینی دانشگاه تهران و ... به نام بلندت اهدا شده و این گرامیان همواره در کنار ما بوده¬اند. می¬توان تو را در نگاه و دل همه این دوستداران یافت که از تو به عنوان افتخار کشورمان ایران یادکرده اند.
نشریاتی که از نام تو به عنوان شهید یاد کردند توقیف شدند و برخی دانشجویان که قصد حضور بر مزارت داشتند را احضار و با تهدید و پرونده سازی عرصه را برایشان تنگ کردند.
کیانوش گرانقدر! سوگواریها و تجمع¬های دانشجویان در سوگ از دست دادنت، باعث شده که تا اوایل آذر 1389 در دو دانشگاه علم و صنعت ایران و رازی کرمانشاه، دهها دانشجو اخراج و یا از تحصیل تعلیق شده و صدها نفر در کمیته های انظباطی و نزد نیروهای خارج دانشگاه مورد بازجویی، تذکر و توبیخ قرار گیرند. بسیاری نیز مجبور به سپردن تعهدهایی شدند و برای برخی محدودیت¬هایی در نظر گرفته شده، ازجمله تعداد زیادی که از ورود به خوابگاه ها منع شده¬اند.
کیانوش نازنین! یکسال پس از تو به اندازه¬ی سالها بر ما گذشت. قبل از مراسم سالگرد گروهی از نیروهای امنیتی از تهران به کرمانشاه آمده و نیروهای امنیتی کرمانشاه را تا حدودی کنار زده و به بهانه¬ی واهی اینکه قصد دارند مرا از حضور در میان دانشجویان علم و صنعت در 11 خرداد 89 بازدارند، بدون ارائه¬ی هر گونه حکم قانونی شبانه هنگامی که از خانه¬ی خواهرمان جماله برمی¬گشتم مرا درخیابان بازداشت کردند اما هدفشان این بود که با این کار دیگران حساب دستشان بیاید.
روز بعد از دستگیری من و این بار با حکم دادستانی به بازرسی خانه می پردازند و حین بازرسی و بعد از آنکه عکسهای زنده یادان داریوش و پروانه فروهر در اتاقت را پاره کردند با اشاره به خواهرمان پریسا که اینهم با سواده! عنوان میکنند حکم بازداشت او را نیز دارند.
در طول مدت ده روزی که در بازداشتگاه انفرادی اطلاعات کرمانشاه بودم بازجوئيهاي مختلفي از من صورت گرفت. یکی از جرم هایم قصد نوشتن نامه به آقای لاریجانی! رئیس قوه ی قضاییه بود.
در يكي ازشبها پس از آنکه ناگهانی از خواب بيدارم كردند در حالتی خواب¬آلود برگه¬ای را به من دادند امضاءکنم كه آن زمان و پس از آن هر چقدر سعي کردم بفهمم که موضوع آن برگه چه بوده جوابی به من داده نشد.
بعد ازگذشت ده روز به همراه دوستانم حميد و اشكان مصيبيان كه آنها نیز یک روز پس از بازداشت من بازداشت شده بودند به دادگاه برده و از آنجا به زندان ديزل آباد منتقل كردند. تا اینکه بعد از ظهر روز بیست و سوم خرداد یعنی دو روز قبل از سالگرد آزاد شدم.
نیروهای امنیتی با فشارهای مختلف سعی در عدم برگزاری مراسم سالگرد داشتند و به صورت گسترده ای نزد بستگان دور و نزدیک در محل کار و یا سکونتشان رفته و آنها را برای عدم شرکت در مراسم و هرگونه تحرکی تحت فشار قرار داده و تهدید به بازداشت کرده بودند، لباس شخصی¬ها از یک هفته قبل از روز سالگرد مسیرهای ورود و خروج منتهی به منزل ما را در کنترل داشته و با برخی از بستگان و آشنایان برخورد می¬کردند، خادم مسجد و تالاری که قصد استفاده از آن مکان برای مراسم سالگرد شهادتت را داشتیم تحت فشار قرار دادند تا مراسم هماهنگ شده با مقامات انتظامی استان در هیچ تالاری و به هیچ شکلی برگزار نشود و به ما گفتند: حق ندارید اعلامیه ساده¬ای هم جهت خبر رسانی منتشر کنید.
گروهاي فشار نیز با ايجاد رعب و وحشت و بااين عنوان كه در صورت برگزاری مراسم در تالارحمله مسلحانه خواهد شد سعي در ممانعت ارتباط همشهريان با ما را داشتند و پوستر های مزین به عکست را پاره کردند.
به ناچار مراسم سالگرد در منزل با تنبور نوازی حقانی و عرفانی توسط سید مهرداد مشعشعی از اساتید تنبور و با همخوانی و همراهی حاضران برگزار شد. در آن روز شاهد بودیم که نیروهای امنیتی انواع دوربین ها را در پشت بام ساختمان¬های اطراف و پاساژها نصب کرده و از مراسم فیلم می¬گرفتند. آن روز دو نفر از بستگان بازداشت شدند و کنترل محسوس و نامحسوس برای شناسایی مردمی که برای آمدن بر سر مزارت گردهم آمده بودند با دوربین های تصویر برداری صورت میگرفت. در حالیکه آن دوربینها نتوانسته بودند اسیدپاشان تعرض کننده به سنگ مزارت را شناسایی کنند! چه باید کرد زمانی که این درماندگان نمی¬توانند بفهمند این نام "کیانوش آسا" است که ماندگار می¬ماند و نه سنگ سفیدی که بر مزار است.
به مؤسسات چاپی که پوسترهایت را چاپ کرده بودند اخطار می دادند و حتی یکی از کارکنان آنها را ربوده و بعد از کتک کاری آزاد کردند.
عناصر فرصت طلب از باب آشنایی به میان خانواده وارد شده و سپس اخبار ساختگی خود را انتقال می دادند تا از این طریق به منافع مادی و یا کسب موقعیتی برسند.
برخی نیروهای امنیتی و لباس شخصی¬ها از ساز عرفانی تنبور که قدمتی چند هزار ساله نزد ایرانیان و مردم کرمانشاه دارد و سازی آیینی و مذهبی بوده واهمه دارند و به محض اینکه کسی بر سر مزارت تنبور به دست بگیرد آنها واکنش نشان می دهند.
اما همشهریان، دانشگاهیان، ایلهای مختلف از جمله ایل بزرگ سنجابی، بستگان و آشنایان، مادران عزادار، فعالان جنبش زنان، شعرا، نویسندگان، هنرمندان، روشنفکران، انجمن های غیر دولتی ، کارمندان ادارات، فعالان مدنی و سیاسی، نخبگان، فرهنگیان و بزرگان شهر، جامعه کُرد با شعار: «مژی بو مردن بمره بوژیان» (زندگی نکن برای مردن بمیر برای زندگی )، دلسوختگان از شهرهای مختلف، کردهای اهل حق کرمانشاه و بسیاری از مقامات استان در مراسم¬ سالگرد در کنار ما بودند.
در این مدت چندین بار برادرمان عزیز به مراجع امنیتی احضار گردیده و خواهرمان پرستو بارها تهدید به بازداشت و اخراج از کار شده است. من نیز به دلیل دو بار زندانی شدنم که باعث عدم حضورم درامتحانات پایان ترم شد از دانشگاه عقب افتادم.
در روز 16 شهریورماه 89 در جریان ملاقات با مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، شش نفر از اعضای خانواده¬مان با رفتارهای توهین¬آمیز و غیر قانونی بازداشت شدیم و بازجویی شفاهی و کتبی از تک¬تک ما با چشمان بسته به مدت هفت ساعت مداوم صورت گرفت و بازجویان با این عنوان که با بازداشت خانواده از وقوع یک جرم بزرگ جلوگیری کرده¬اند! بعد از گریه¬های مداوم دایه هنگامی که می¬دید بعد از مرگ نازنین فرزندش، دیگر بچه-هایش نیز گرفتار شده¬اند ما را مجبور به نوشتن تعهدهای غیرقانونی نمودند و علاوه بر این در طول يك سال و نيم اخیر تا آذر 89 در هر کجا که ممکن بود به اشکال مختلف تک¬تک اعضای خانواده مورد تهدید مستقیم و غیرمستقیم نیروهای رسمی و غیررسمی قرار داشته¬ایم. ولي دراين ميان بوده¬اند افراد و شخصيتهاي بسیاری از نهادهاي رسمي، کارشناسان انتظامی- امنیتی و نیروهای نظامی كه دركنارمان بودند. علیرغم بی توجهی برخی از نشریات محلی به سرنوشت مردم و رسالت خود بودند نشريات محلي مانند هفته نامه نداي جامعه که رسالت خبررساني خود را به جای آورده که مرهمی بر دل غمگینمان بود.
کیانوش جان! دوشنبه و پنجشنبه¬های هر هفته، روز دانشجو، چهارشنبه سوری، عید نوروز، سیزده بدر و مناسبتهایی از این دست برسر مزارت هستیم و همواره با تأسی از اعتقاداتت این دولت را هرگز به رسمیت نشناخته و هیچ زمانی و به هیچ شکلی هم به رسمیت نخواهیم شناخت و از هرگونه اداها و ژست¬های دلجویانه که به¬طور مستقیم و غیرمستقیم توسط مقامات این دولت صورت می¬گیرد تبری می¬جوییم.
با توجه به قرار داشتن در شرایط انحصار رسانه¬ای هر زمان که فرصتی ایجاد شده، گفته¬ایم و می¬گوییم:
• دلیل حضور کیانوش در تجمع میلیونی 25 خرداد آزادی، اعتراض به وضع جامعه و احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت آن بوده است و گرنه او می¬توانست مشغول درس خواندن وامور شخصی خود باشد.
• تحولات سیاسی بیشتر متوجه کسانی می¬شود که سالها در پی کسب علم و آگاهی بوده اند و با دلی پاک، هنگامی که امور جاری را در تضاد با دانسته های خود می¬بینند به صحنه می آیند.
• قوانین حقوق بشر تأیید و تصویب شده جامعه جهانی، سرمایه مشترک نسلهای امروز و فردا بوده و رعایت آنها یک وظیفه عمومی و همگانی برای مردم و دولتهاست و نقض آن به هر بهانه¬ای محکوم است. ما جزء هیچ گروه سیاسی نبوده و نیستیم اما با آگاهی کامل از حقوق اجتماعی خود، این قتل را در تضاد با تمام قوانین حقوق بشر و قوانین جاری کشور می¬دانیم.
• کسی حق ندارد تحت هر عنوانی از جمله لباس شخصی، خودسر و یا در پوشش قانون اعمال خلاف قانون، شبه قانون و یا فراقانونی انجام دهد و حقوق اولیه افراد را پایمال کند چه برسد به اینکه در مورد مرگ یا زندگی کسی تصمیم بگیرد.
• از همه¬ی انجمن¬ها و فعالان حقوقی، اجتماعی، دانشگاهی و سیاسی برای پیگیری این جنایت بزرگ بخصوص زوایای پنهان آن کمک می¬طلبیم.
• ما ایمان داریم آه مظلوم و خون ریخته شده در برابر چشمان خلق خونریز را مجازات می¬کند این خون استوار بر فراز سپهر دانش ایستاده است و مشعل راه همه آنهایی هست که بر آنچه بدان ایمان دارند پایدارند و هر رنج و سختی را تحمل می¬نمایند.
• توهینهای بازپرسي كه گفت: "این اهل¬حق های نامسلمان را باید کشت، ریختن خون آنها حلال است" را هیچگاه فراموش نخواهیم کرد.
• توهینهای پلیس امنیت که از زشت¬ترین کلمات و عبارات بر علیه جمعیت میلیونی 25 خرداد و حتی جانباختگان آنروز استفاده کرد را در یادمان ثبت کرده¬ایم.
• قتل دانشجوی نخبه ارشد دانشگاه علم و صنعت ایران و یکی از با اخلاق ترین جوانان این سرزمین گناهی نابخشودنی و انتساب این جنایت کم نظیر به خارجیان دروغی بزرگ است.
• پناه ما اول به خداوند و سپس به قضات پاکدامنی است که شرافت را پیشه کار خود قرار داده اند .
• به زحمات وتلاشهاي نيروهايي كه فراتر از هر عقيده اي در پي ثبات و امنيت جامعه و حركت به سوي استقرار قانون مي باشند ارج نهاده، آنها را ازخود و خود را نيز از آنها ميدانيم.
• گفته شده که از آسیب دیدگان بعد از انتخابات احقاق حق می¬شود برفرض کسانی که خسران مادی دیده¬اند خساراتشان جبران شود، زخمی¬شدگان مداوا گردند، و اگر از کسانی که خسارات آبرویی دیده¬اند دلجویی شود این دردها تقریباً جبران می شود، اما با چه روشی می¬توان این ضایعه بزرگ را جبران نمود؟! هرگونه بحث دیه و مواردی از این دست از جانب هر شخصی در هر مقامی، چیزی غیر از ناآگاهی از قداست خون کیانوش و دیگر جوانان این مرز و بوم نبوده و بدون هيچ بخششي منتظر حضور در دادگاهی هستیم که متهمان آن مسببان این جنایت باشند و در آنجا بسیاری از حرفهای گفته نشده را خواهیم گفت.
• بسیار علاقه¬مند بوده و هستیم که در کنار یاران کیانوش قرار گرفته و از دردها و رنجهایمان با آنها بگوئیم اما آن دانشگاه را کسانی اداره می کنند که کیانوش¬ها را غیر خودی می¬دانند و اين از افتخارات ما است.
• امیدواریم ظلم تحمیلی رفته بر ما بر هیچ خانواده دیگری تحمیل نگردد .
• امیداواریم جامعه به سویی برود که گروه فشاری فعالیت نداشته و حاکمیت قانون حکمفرما باشد.
• بجای آرزوهایمان که در صبح 7 تیر88 به همراه پیکر پاک کیانوش در دل خاک آرام گرفت محقق شدن خواسته¬های یاران دبستانی¬ او و به ثمر نشستن تلاش¬های فرهیختگان و دانشگاهیان را آرزو داریم و همواره امیدواریم جامعه به سویی برود که نخبگان با آسودگی خاطر، نشاط و پشتکار، امور علمی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته و جامعه از نیروهای دانشگاهی بهره کافی را کسب کند.
• از تمامی دوستان، همکلاسیها و همنوردان کیانوش بخصوص در دانشگاههای رازی و علوم پزشکی کرمانشاه و علم و صنعت، خواجه نصیر، امیرکبیر، شریف و تهران که از کیانوش عکس، فیلم یا دستنوشته ای دارند تقاضا داریم نمونه ای از آنرا به ما تحویل دهند.
• با کسب اجازه از اساتید و دانشجویان در دانشگاه¬هایی که کیانوشمان به عنوان ارزشمندترین هدیه خداوند به ما در آنها تحصیل کرده برای ارج نهادن به مقام انسانیت روز 16 آذر ماه که نماد پیوند دانشگاه و جامعه است را روز عزای دانشگاه علم و صنعت عنوان کرده تا شاید بدین طریق بتوانیم از تکرار این فجایع هولناک و مصیبتهای جانکاه برای جامعه دانشگاهی و ملت ایران جلوگیری کنیم.

كيانوش نازنين! در اینجا مي خواهم شعري از سید خلیل را كه همواره با تنبور زمزمه ميكردي برايت مرور كنم.
من ار زانکه که گشتم به مستی هلاک
به آئین مستان بریدم به خاک
به آب خرابات غسلم دهید
پس آنگاه بر دوش مستم نهید
به تابوتی از چوب تاکم کنید
به راه خرابات خاکم کنید
مریزید بر گور من جز شراب
میارید در ماتمم جز رباب
برادر مهربانم! من پیوند خود را با تو ناگسستنی، عمیق و نزدیکتر از همیشه می¬دانم و بررسی ابعاد گوناگون این جنایت را به ملت ایران، حتی آنهایی که در طیف فکری مقابل قرار دارند واگذار می کنم و قضاوت در مورد میزان و شدت این ظلم را به خانواده شهیدان، جانبازان و ایثارگران، زندانیان سیاسی و کسانی که عزیزانشان را به هر دلیلی از دست داده اند می¬سپارم. لازم است کسانی که نه ما تفکر آنها را قبول داریم و نه آنها تفکر ما را، ولی در این سرزمین کنار هم زندگی می¬کنیم به این درد بزرگ ما بنگرند و به جوانب مختلف این جنایت دقت کرده به قضاوت و نتیجه¬گیری بنشینند. این گفته¬ها تنها برگهایی از دردهای فراوان ما است که قلب و وجود ما را می¬فشارد.
کیانوش جان! با اعتقاد به اینکه زمان پاسخگوی بسیاری از سؤالها و ناگفته هاست و با توجه به این غم بزرگ به عنوان كوچك و برادرت تاروزی که زنده هستم عزادار و سیاهپوش خواهم بود. به امید اینکه مسئول باشیم تا با قلم جان یاد تو را زنده نگاه داریم، تو که گلبرگهایت را بی¬ادعا به ما ارزانی داشتی. در پایان تو را به دستهای مهربان خدا می¬سپارم.

آذر1389
برادرت –كامران

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

جان فعال حقوق بشری محمد صدیق کبودوند در معرض خطر جدی قرار دارد


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" وضعیت فعال حقوق بشر محمد صدیق کبودوند حاد و بحرانی است و خطر جدی جانی او را تهدید می کند اما بازجویان وزارت اطلاعات و عباس جعفری دولت آبادی از درمان او در بیمارستانهای خارج از زندان ممانعت به عمل می آورد.
آقای کبود وند صبح امروز با خانواده اش ملاقات کابینی کوتاهی داشت در این ملاقات او براحتی قادر به صحبت کردن نبود و از ایستادن بر روی پایش رنج می برد همچنین چهرۀ او رنگ پریده بود ولی از روحیۀ بالایی برخوردار بود.
فعال حقوق بشری محمد صدیق کبودوند نیمه شب 28 آبان ماه برای چندمین بار وضعیت جسمی اش به وخامت گرایید.بطوری که نیمه سمت راست بدنش فلج شده بود و برای 20 دقیقه بینایی خود را از دست داده بود. او را به بهداری زندان منتقل کردند ولی با برخوردهای غیر انسانی و توهین آمیز افراد بهداری مواجه شد .به دلیل حاد بودن وضعیت جسمی اش تا روز یکشنبه در بهداری زندان بستری بود.بهداری زندان فاقد امکانات لازم برای درمان او است وفقط قرصهای تسکین دهنده به وی تجویز می کردند.
فعال حقوق بشر محمد صدیق کبودوند از ناراحتی های حاد پروستان و گرفنگی رگهای خونش و ناراحتیهای قلبی رنج می برند.
علیرغم وضعیت حاد و خطرناک جسمی که برای او ایجاد شده بود بازجویان وزارت اطلاعات و عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران از انتقال او به بیمارستانهان خارج زندان ممانعت می کنند. شواهد و قرائن حاکی از آن است که بازجویان وزارت اطلاعات و دادستان تهران قصد دارند با عدم درمان جدی وی او را فیزیکی نمایند.
از طرفی دیگر خانواده کبودوند بطور مستمر به دادستانی و سایر مراکز مراجعه می کنند و خواستار بستری و تحت درمان قرار گرفتن آقای کبود وند در بیمارستانی خارج از زندان و یا دادن مرخصی استعلاجی برای درمان او هستند. اما آنها با عدم اجازه ورود به درون ساختمان دادستانی و صحبت کردن با افراد آن مواجه هستند و تا به حال کسی به خواسته های آنها پاسخگو نبوده است.
ایجاد مراکز و ساختمانهای عریض و طویل تحت نام قوۀ قضاییه،دادگاههای انقلاب و دادستانی که صدها نفر حقوق بگیر در آن مشغول هستند و هزینه های نجومی آن را از اموال ملی و همین خانواده اخاذی می کنند نه تنها جوابگوی مردم نیستند بلکه رفتارهای وحشیانه و غیر انسانی با آنها دارند و به مراکز سرکوب و ایجاد رعب و وحشت تبدیل شده اند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،محروم کردن زندانیان سیاسی اسیر و بی دفاع از درمان که در اثر شکنجه ها و رفتارهای غیر انسانی دچار ناراحتی حاد جسمی هستند و جان آنها در معرض خطر جدی قراردارد را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه به شورای امنیت سازمان ملل متحد می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
8 آذر 1389 برابر با 29 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

تبعید زندانی سیاسی کیوان صمیمی به زندان قرون وسطایی گوهردشت کرج


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" روز دوشنبه 8 آذر ماه زندانی سیاسی کیوان صمیمی از بند 350 زندان اوین به زندان مخوف و قرون وسطایی گوهردشت کرج تبعید شد.
زندانی سیاسی کیوان صمیمی 23 خرداد 1388 با یورش مامورین وزارت اطلاعات به منزلش ربوده شد و به سلولهای انفرادی بند 209 شکنجه گاه وزارت اطلاعات منتقل شد و 4 ماه در سلولهای انفرادی تحت رفتارهای وحشیانه بازجویان وزارت اطلاعات قرار داشت.
آقای صمیمی در طی مدت بازداشت غیر قانونی و غیر انسانی و در اعتراض به شرایط طاقت فرسا نزدیگ به 3 هفته دست به اعتصاب غذا نمود که بخشی از آن اعتصاب غذای خشک بود.
زندانی سیاسی کیوان صمیمی از فعالین سیاسی شناخته شده ایران و مسئول ماهنامه توقیف شده نامه بود که در دادگاه انقلاب به 6 سال زندان و 15 سال محرومیت از فعالیتهای سیاسی،اجتماعی و فرهنگی محکوم شد.لازم به ذکر است او از فعالین سیاسی رژیم گذشته در ایران بود و همچنین از زندانیان سیاسی رژیم گذشته حمایت می کرد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، تبعید زندانیان سیاسی به زندان مخوف و قرون وسطایی زندان گوهردشت کرج را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه علی خامنه ای به شورای امنیت سازمان ملل متحد برای گرفتن تصمیمات لازم اجرا می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
8 آذر 1389 برابر با 29 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

احضار یکی دیگر ازفعالین سندیکایی شرکت واحد تهران به دادسرای زندان اوین

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" فعال سندیکایی شرکت اتوبوس رانی تهران و حومه آقای علی اکبر نظری به دادسرای انقلاب مستقر در زندان اوین احضار شد.
فعال سندیکایی علی اکبر نظری 34 ساله وراننده خط 1 تندرو (بی آر تی) می باشد. او طی تماس تلفنی توسط فردی بنام امجد که خود را از شعبه 2 بازپرسی مستقر در زندان اوین معرفی می کرد از وی خواست که روز دوشنبه راس ساعت 09:00 خود را به دادسرای زندان اوین معرفی کند.اکثرا فعالین و وکلایی که به دادسرای اوین تا به حال احضار شده اند منجر به دستگیری آنها گردیده است که آخرین آن فعال سندیکایی آقای مرتضی کمساری می باشد.
فعال سندیکایی شرکت واحد آقای علی اکبر نظری دارای 10 سال سابقه کار است و در جریان اعتصابات و اعتراضات کارکنان شرکت واحد در سال 1384 دستگیر و مدتی را در زندان اوین بسر برد او سپس به مدت 4 سال از کار تعلیق شد و از حقوق و مزایا کاری محروم بود.آقای نظری در طی این 4 سال پیگیری وضعیت حقوقی خود جهت بازگشت بکار بود تا اینکه در حدود 1 ماه پیش اداره کار رای بر بازگشت بکار وی را صادر نمود و از آن زمان مشغول به کار شد.
از طرفی دیگر فعال سندیکایی زندانی مرتضی کمساری بعد 48 ساعت بازداشت در قرنطینه زندان اوین به بند 8 زندان اوین منتقل گردید.او قرار بود که شب گذشته آزاد شود و وثیقه لازم برای وی قرار داده شده بود.اما در آخرین لحظات بازجویان وزارت اطلاعات از آزادی او ممانعت به عمل آوردند و او را در بازداشت غیر قانونی خود نگه داشتند.
در ماه های اخیر به صورت مستمر فعالین سندیکایی شرکت واحد اتوبوس رانی تهران با یورش مامورین وزارت اطلاعات ربوده و به شکنجه گاههای خود در بند 209 زندان اوین و یا بند سپاه زندان گوهردشت کرج منتقل می کنند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،یورش به منازل،ربودن و احضار منجر به بازداشت غیر قانونی و غیر انسانی فعالین سندیکایی شرکت واحد را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سازمان جهانی کار خواستار اقدامات عملی برای متوقف کردن این عمال ضدبشری علیه فعالین سندیکایی در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
8 آذر 1389 برابر با 29 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
سازمان جهانی کار
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل


http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

دانشجویان دانشگاه علم وصنعت با پخش پوستر شهید آسا به استقبال 16 آذر رفتند

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" دانشجویان دانشگاه علم و صنعت با پخش پوسترهای شهید کیانوش آسا و تراکتهای 16 آذر در سطح دانشگاه به اعتراض علیه استبداد حاکم و به استقبال روز 16 آذر شتافتند.
در آستانه ی فرا رسیدن 16 آذر، جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران با پخش گسترده ی تراکت های 16 آذر و پوسترهای شهید "کیانوش آسا" در پارک شهید آسا و اطراف آن به استقبال این روز رفته و از سایر دانشجویان دعوت به شرکت در تجمع اعتراض آمیز این روز کرده اند.
در آستانه ی فرا رسیدن دومین 16 آذر ، دانشگاه علم و صنعت ایران شاهد پخش تراکت های اعتراضی و نشریه دانشجو و نیز پوسترهای شهید کیانوش آسا در سطح وسیع است.
لازم به ذکر است پارک "شهید کیانوش آسا" نام محلی است که بعد از شهادت مهندس کیانوش آسا توسط جمعی از فعالین دانشجویی دانشگاه علم و صنعت به نام ایشان نام گذاری شد.
ویدئوی "پخش پوسترهای شهید کیانوش آسا در آستانه ی فرا رسیدن دومین 16 آذر " را در یوتیوب می توانید از طریق لینک زیر مشاهده فرمایید.

جمعی از دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ایران
7 آذر 1389


http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است
video

درخواست یک زندانی جانباز 70در صدی شیمیایی از کمیسر عالی حقوق بشر

اینجانب بهروز شیرمحمدی جانباز 70 درصد شیمیایی سی. وی. آر و در نوبت پیوند ریه می باشم که در تمام طول 8 سال جنگ ایران و عراق در خط مقدم جبهه حضور داشتم و در منطقه حلبچه توسط گاز خردل مجروح گردیدم و همچنین در موارد متعدد دیگر مجروح گردیدم که ماحصل آن آسیب از ناحیۀ اعصاب و روان ،قلب،ریه ،پوست ،معده و چشم می باشد.
بنده از سن 13 سالگی در جبهه ها حضور داشتم و جزء کودک سربازانی که یک بار نیز اسیر شدم ولی به دلیل سن کم سریع به دولت ایران تحویل داده شدم.
کمیسر محترم حقوق بشر خانم ناوی پیلای با خبر شدیم که شما تا چند ماه دیگر برای بازرسی از وضعیت حقوق بشر کشور عزیز مان ایران راهی تهران می شوید. پس به رسم ادب به شما خیر مقدم عرض می کنم.لازم به یاد آوری نیست که شما چه مسئولیت سنگین و خطیری را بر عهده دارید مسئولیتی که زیرکی،تیزهوشی و وجدان بسیاری را طلب می نماید بی شک مسئولین و سردمداران دولت ایران که در فریبکاری و صحنه سازی ید طولایی دارند .سعی در پنهان کاریها و وارونه نماییهایی بسیاری خواهند زد که بی شک شما با فراصت و هوشیاری این فرصت را از ایشان خواهید گرفت.
بنده با شرایط بد جسمی و روحی که در طول 8 سال جنگ به عنوان یک کودک سرباز بر من عارض گردید.اکنون مدت بیش از 3 سال است که در بدترین زندان ایران یعنی زندان مخوفی رجایی شهر کرج به اتهام واهی سوء استفاده مالی و در اصل بدلیل سیاسی تحمل کیفر می نمایم. شاید من را به عنوان یک زندانی سیاسی به ثبت نرسیده باشد ولی علت تمام گرفتاریهای من از آنجا شروع شد که عده ای از مدیران با نفوذ دولتی برای سرکوب من دست به پرونده سازیهایی دروغین زدند مورد دیگری از نقض حقوق بشر که در مورد بنده دیده می شود این است که طی سالیان تمامی دکترهای معالج بنده و همچنین پزشکی قانونی ایران ماندن بنده را در زندان بسیار خطرناک دانسته و تاکید کرده اند که من برای پیشگیری از پیشرفت بیماری به اکسیژن مداوم نیاز دارم و باید در یک بیمارستان مجهز مخصوص جانبازان شیمیایی بستری گردم ولی متاسفانه مسئولین قوۀ قضاییه و سازمان زندانها به نظریه پزشکان متخصصان معالج بنده و همچنین پزشکی قانونی وقعی نگذاشته و همچنین بنده را در شرایط بسیار بد و غیر بهداشتی بین زندانیان خطرناک و بدور از تمامی امکانات درمانی و پزشکی محبوس کرده اند.
لازم به ذکر است که اسناد مربوط به ادعاهای بنده تماما در پرونده بهداری اینجانب در زندان موجود است اینک از شما از تقاضا دارم در صورتی که به ایران سفر نمودید یا خود و یا یکی از نمایندگانتان از زندان مخوف رجایی شهر کرج و شکنجه گاههای آن نیز دیدن فرمایید و حتما حقیر را نیز احضار نمایید تا اسنادی بیشماری از موارد نقض حقوق بشر توسط دولت ایران به شما ارائه نمایم.
شاید به طاهر جرم بند جرم سیاسی نباشد ولی بی شک من یکی از قربانیان حقوق بشر و سرکوب مخالفین در ایران می باشم که در پای بندی به اصول علمی و وطن پرستی و التزام به قانون جایی سئوالی حتی برای مخالفین خود نیز باقی نگذارده ام
با تشکر
بهروز شیر محمدی
زندان زجایی شهر کرج بند 2 سالن 4
7/9/89
انتشار:فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

زندانی سیاسی رضا جوشن 8 ماه در ایزوله کامل، سلول انفرادی و تحت شکنجه های قرون وسطایی


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" زندانی سیاسی رضا جوشن 8 ماه است که در سلول انفرادی، ایزوله کامل و تحت شرایط قرون وسطایی و غیر انسانی قرار دارد.
زندانی سیاسی رضا جوشن 25 ساله از اواخر فروردین ماه بدستور بازجویان وزارت اطلاعات به سلولهای انفرادی بند سپاه زندان گوهردشت کرج منتقل شد. او به مدت یک ماه در سلول انفرادی توسط سربازجو محبی مورد بازجویی و شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفت.بعد از آن سربازجو محبی دستور داد او را به فرعی 17 بند 6 منتقل کنند و تا اواخر آبان ماه در این فرعی بصورت ایزوله کامل نگهداری می شد.
زندانی سیاسی رضا جوشن در این طی مدت از داشتن ارتباط تلفنی و ملاقات با خانواده اش محروم بود. شرایط و وضعیت فرعی 17 بند 6 طاقت فرسا و غیر انسانی است.او در کنار چند زندانی که متهم به قتل و دچار ناراحتی شدید روحی هستند نگهداری می شد.آنها از امکانات اولیه انسانی مانند استفاد از بهداری زندان،حق خرید از فروشگاه بند و از امکانات بهداشتی محروم بودند . وضعیت غذایی این فرعی غیر قابل مصرف می باشد .
زندانی سیاسی رضا جوشن پس از چند ماه ایزوله کامل و شرایط قرون وسطایی در فرعی 17 بند 6 به سلولهای انفرادی بند1 معروف به سگدونی زندان گوهرداشت کرج منتقل شد تا فشارها و اذیت و آزارها را بر او تشدید کنند.
سلولهای انفرادی بند 1 معروف به سگدونی شکنجه گاه زندان گوهردشت کرج می باشد که در آنجا زندانیان سیاسی و عادی را تحت شکنجه های وحشیانه قرار میدهند که منجر به شکستن دست و پای و دنده های زندانیان می گردد.زندانیان هر چند هفته یک بار حق استفاده از حمام را دارند و در 24 ساعت 3 بار حق استفاده از سرویسهای بهداشتی را دارا هستند.زندانیان در سلولهای قرار داده می شوند که فاقد امکانات اولیه است و پاسداربندها برای شکنجه زندانی شب هنگام کف سلول را با آب سرد خیس می کنند تا مانع استراحت آنها شوند.زندانیان حق استفاد از بهداری را ندارند و غذای آنها در حد زنده ماند می باشد. تا به حال تعدادی از زندانیان عادی در این سلولها به قتل رسیده اند و یا دچار معلولیتهای شدید جسمی شده اند.
زندانی سیاسی رضا جوشن 10 آذر ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات در منزل دستگیر و به سلولهای انفرادی بند سپاه منتقل شدو پس از 2 ماه از بند سپاه به بند 4 انتقال یافت.مامورین وزارت اطلاعات همچنین در روز16 آذرماه به منزل خانواده جوشن یورش بردند و خانم زهرا اسدپور گرجی مادر این خانواده را دستگیر و به سلولهای انفرادی بند سپاه منتقل کردند و پس از چند هفته بازجویی و شکنجه های جسمی و روحی به بند زنان زندان گوهردشت کرج منتقل کردند. زندانی سیاسی زهرا اسد پور گرجی و فرزندش( فاطمه جوشن) پیش از این بدلیل دیدار خانوادگی با فرزندش در قرار گاه اشرف در عراق دستگیر و 14 ماه در زندان گوهردشت کرج بسر بردند و پس از پایان محکومیت غیر انسانی خود آزاد شدند. خانم زهرا اسدپور گرجی و فرزندش رضا جوشن 19 بهمن ماه 1388 در شعبه 1 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام عاصف حسینی رئیس این شعبه به حکم سنگین و غیر انسانی 1 سال تبعید به زندان زنجان و 4 سال تبعید به روستای قیلار زنجان محکوم شدند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،قرار دادن این زندانی سیاسی به مدت 8 ماه در ایزوله کامل و سلول انفرادی و شکنجۀ او که در حال طی محکومیت غیر قانونی و غیر انسانی خود می باشد را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات لازم برای نجات جان این زندانی سیاسی است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
5 آذر 1389 برابر با 26 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

علی بابا و چهل دزد بغداد یا شیخ علی گدا و هزار و یک دزد تهران(ارژنگ داودی)



گزارشی از غارت و چپاول اموال مردم و زندانیان سیاسی که در رژیم ولی فقیه صورت می گیرد توسط زندانی سیاسی ارژنگ داودی نوشته شده است و برای انتشار در اختیار "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" قرار داده شده است که به قرار زیر می باشد:
من از روییدن خار سر دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشستن ها
هم میهنان گرامی همگان می دانند که اگر کسی روی سفرۀ پدرش بزرگ باشد به اموال ناچیز دیگران چشم طمع نمی دوزد بویژه اگر به خان یغمای حکومت در کشور زرخیز ولی استبداد زده ایران رسیده باشد.
ظاهرا بیت شیخ علی خامنه ای و خیل آدمخواران امنیتی اطلاعاتیش بعد از غارت خزانه کشور،صندوق بازنشستگان کشوری ،سازمان تامین اجتماعی ،بانکها ،خودروسازان و . در این اواخر چنان به پیسی و ورشکستگی افتاده اند که به صغیر و کبیر رحم نمی کنند تا بدانجا که چون نمی توانند طمع پایان ناپذیر ....اوباش خود را فرونشاند حتی دست مخبرین و سایر لاشخواران را هم باز گزارده اند تا به غارت همۀ ایرانیان حتی زندانیان سیاسی نیز بپردازند.
در این راه به تنها خانۀ من که حاصل 50 سال دست رنج صادقانه و شریفانه اینجانب است نیز رحم نکرده و مضافا به منظور اختلاف افکنی در میان اعضای خانواده و هر چه بالاتر بردن هزینۀ مبارزه بر علیه رژیم ولایت فقیه حتی اعضای خانواده پدریم را که اصولا اهل مبارزه سیاسی یا فعالیتهای بو دار اجتماعی نیستند را هم غارت نموده اند .
آزادیخواهان ایرانی افتخار می کنم که نه در زمان شاه مترود از رانتهای مرسوم آن زمان استفاده کردم و نه در زمان شیخ منفور از هیچگونه راندهایی اقتصادی آموزشی و صنفی و... استفاده کرده ام .
افتخار می کنم که از جملۀ مبارزان قدیمی هستم و در پیروزی انقلاب 57 ایرانیان نیز در حد یک جوان دانشجو سهم ناچیزی داشتم .
افتخار می کنم که از همان آغاز شکل گیری رژیم ولایت فقیه آن را نپذیرفته و در زمرۀ معدود افرادی هستم که از روز اول با آن به مخالفت و مبارزه برخواستم .
افتخار می کنم که به عنوان یک زندانی سیاسی چنان استوار در برابر این رژیم چپاولگر ایستادگی کردم که عمال آن خود را در حد یک راه زن و در حد یک گردنه گیر تنزل دادن و با غارت اموال ناچیز و تصاحب خانه ای که 26 سال محل سکونت و کارم بوده عمق خواری و حقارت خود و کارگزارانش را نشان داده و به این هم بسنده نکرده و از سر عناد و کینه توزی به غارت خانواده پدری هم پرداخته اند.
هم میهنان گرامی تحت حاکمیت شیخ علی گدا و آدم خواران امنیتی اطلاعاتی اش که مساجد دراویش خراب می شود به مسلمانان سنی اجازه ساخت مسجد در تهران داده نمی شود یهودیان مورد آزار و ایضا و اذیت قرار می گیرند خانه بهائیان روی سرشان خراب می شود به رزتشتیان مسیحیان و سایر اقلیتهای دینی بی حرمتی می شود اقوام مختلف ایرانی سرکوب می شوند. به جان و مال و ارض مردم در سراسر کشور تعرض می شود و به خروج اجباری از کشور وادار می شوند. فعالان اجتماعی تحت تعقیب قرار می گیرند و مخالفان سیاسی نیز یا به قتل می رسند و یا به رنج حبس و شکنجه و تبعید گرفتار می شوند و خانواده هایشان غارت می شود.
با این همه آیا نمی توان ادعا کرد آنچه را خواهر و شوهر خواهر (شیخ علی تهرانی)شیخ علی خامنه ای در رادیو بغداد می گفتند تنها بخش ناچیزی از ستم پیشگی و اوباش منشی او و مزدورانش بود و تنها حرفی از آن هزاران که اندر عبارت آمده است.
آزادیخواهان جهان غارت شدن اموال پدریم و بالا کشیدن خانه ای که 26 سال محل کار و سکونتمان بوده خم به ابروی ما نمی آورد زیرا قتل ،ترور ،شکنجه،زندان ،تبعید و دربدری مخالفان و مبارزان سیاسی ایران در 30 سال اخیر را بخشی هزینه های جنبش آزادیخواهی ایرانیان می دانم و سر جمع آن با مقایسه با هزینه های جنبش 200 ساله چنان ناچیز است که همانند قطر اشکی در اقیانوس به چشم نمی آید و رژیم غارتگر شیخ علی خامنه ای مثل 30 سال گذشته کور خوانده که بتواند با غارت اموال و تصاحب خانه و کاشانۀ مبارزان اصیل سیاسی بتواند آنان را به سکوت وا دارد یا به زمین بزند
ایران هرگز نمی میمیرد
زندانی سیاسی ارژنگ داودی
3 آذر 1389
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

در آستانه 16 آذر و برداشتن یارانه ها ربودن مردم توسط مامورین وزارت اطلاعات شدت یافته است

بنابه گزارشات رسیده به " فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" مامورین وازارت اطلاعات به منازل آقایان روحی و میبودی یورش بردند و آنها را ربوده و به نقطۀ نلمعلومی منتقل کردند.
روز دوشنبه 24 آبان ماه حوالی ساعت 11:00 مامورین وزارت اطلاعات به محل کسب آقای حمید میبودی 37 ساله یورش بردند آنها بخاطر نفرت عمیق مردم خود را مامورین اداره مالیات معرفی کردند و به جمعیتی که تجمع کرده بودند به دروغ می گفتند بخاطر پرداخت ننمودن ماایات وی را دستگیر کرده اند. مامورین اطلاعاتی آقای میبودی را برای بازرسی و ضبط وسایل شخصی اش به منزلشان منتقل کردند. برخورد مامورین وزارت اطلاعات هنگام یورش به منزل وحشیانه و غیر انسانی بود این یورش در حالی صورت می گیرد که همسر آقای میبدی روزهای آخر بارداریش را طی می کند و همچنین فرزند 3 ساله آقای میبدی که شاهد یورش وحشیانه بود دچار لکنت زبان شده است.
وقتی که همسر آقای میبودی به آنها گفت: من روزهای آخربارداریم را می گذارانم چرا همسرم را بازداشت می کنید مامورین وزارت اطلاعات به او پاسخ دادند: روزانه در عراق چندین زن باردار کشته می شوند شما هم مثل آنها.
مامورین وزارت اطلاعات پس از مدتی بازرسی وسایل شخصی خانواده از جمله؛ فیلمهای خانوادگی،کامپیوتر،لپ تاپ مدارک شناسایی (کارت شناسایی،پاسپورت و..)،دفترچه تلفن و ریسور ماهواره را با خود بردند.
همان روز حوالی ساعت 17:00 به منزل آقای الله وردی روحی 62 ساله پدر همسر آقای میبدی یورش بردند و او را دستگیر کردند. مامورین وزارت اطلاعات اقدام به بازرسی وحشیانه منزل وی نمودند و این بازرسی تا مدتی طولانی ادامه داشت.آنها پس از بازرسی اقدام به جمع آوری بعضی از وسایل شخصی آنها نمودند که از جملۀ آن؛ دفترچه تلفن،کیس کامپیوتر،تلفن همراه،مدارک شناسایی (کارت شناسایی،شناسنامه و پاسپورت)،قابهای عکس فرزندانش و ریسور ماهواره را با خود بردند . آنها سپس اقدام به تخریب بشقاب گیرنده ماهواره نمودند.
آقای روحی از ناراحتیهای حاد جسمی مانند؛ پروستات وناراحتی قلبی رنج می برد و تحت درمان قرار داشت.همچنین همسر ایشان بر بستر بیماری قرار دارد و تنها پرستار او بود.
علت دستگیر آنها را به خانواده هایشان اعلام نکرده اند و گفته می شود به صرف اینکه فرزندان آقای روحی در قرارگاه اشرف در عراق هستند او را دستگیر کرده اند.
از زمان دستگیری تاکنون هیچ خبری از وضعیت و شرایط و محل بازداشت او در دست نیست.
خانواده روحی تا به حال چنیدن بار به دادستانی کرج،دادگاه انقلاب و اداره اطلاعات مراجعه کرده اند ولی تاکنون به آنها پاسخی مشخصی داد نشده است. این خانواده در ناراحتی فزاینده ای بسر می برند.
دراین دو یورش 4 نفر از مامورین وزارت اطلاعات مستقیما شرکت داشتند. یورش ،دستگیری و شکنجۀ دستگیر شدگان به دستور فردی بنام محبی یکی از مسئولین وزارت اطلاعات در کرج و از بازجویان بند سپاه شکنجه گاه وزارت اطلاعات می باشد.این فرد دستور دستگیریهای فعالین کارگری،دانشجویی،سیاسی،زنان،دراویش و خانواده ها را صادر می کند و خود اکثرا در این یورشها شرکت دارد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ،یورش مامورین وزارت اطلاعات به محل کارو منازل و ربودن افراد مسن و بیمار را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت توسط رژیم ولی فقیه علی خامنه ای در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
3 آذر 1389 برابر با 24 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگر ویژه دستگیریهای خود سرانه و شکنجه سازمان ملل متحد
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

روز جهانی منع خشونت علیه زنان را گرامی می داریم



به نام تمامی زنان قربانی خشم و خشونت،
بار دیگر مشت های گره شده و فریادها در محکومیت خشونت علیه زنان بالا رفت.
فریاد ، فریاد ، فریاد
از واژه های نام آشنای خشونت ، قربانی ، تحقیر ، شکنجه و تجاوز. واژه های غریبی نیست . واژه هایی که قرنها به مانند حصاری است به دور زنان، زنجیرهایی از تعصب و بی عدالتی به دست و پای زنان ، تازیانه ای بر جسم و روح زنان چرا که زن بودن گناهی است بزرگ زن گناهکار و شایسته نهایت خشونت ها به زعم زن ستیزان.
باز هم فریاد ، فریاد ، فریاد
از قتل های ناموسی ، از قربانی شدن زنان به دلیل تعصب مردان ، از ازدواج های زودهنگام و اجباری، ترک تحصیل اجباری ، رام کردن و تربیت زنان زیر ضربات مشت و لگد و معلولیت جسمی و روحی زنان بدلیل خرافات و تعصب ، تحقیر زنان با واژه هایی همچون جنس دوم ، شیطان ، برده ، موجودی پست ، سوء استفاده جنسی ، بی عدالتی های اقتصادی و احتماعی در حق زنان.
خشت به خشت دیوارهای سالن کنفرانس های بین المللی جزء به جزء این کلمات را در خود حفظ کرده اند و سال به سال مروری دگرباره میکنند:
اما بگذارید امسال به گونه ای دیگر ، با واژه هایی دیگر خشونت علیه زنان را فریاد بزنیم . چرا که در یکسالی که گذشت بیش از پیش شاهد خشونت های قرون وسطایی علیه زنان در کوچه ها ، خیابان ها ، بیدادگاهها و زندان ها توسط حکومت زن ستیز حاکم در ایران بودیم . خشونت هایی همچون بازداشت ، تحقیر ، شکنجه ، تجاوز ، اعدام زنان آن هم توسط حکومتی که با بی شرمی هر چه تمام تر در سازمان های بین المللی و حقوق بشری ادعای آزادی ، برابری ، تکریم و برابری حقوق زنان را سر می دهد.

فریاد بزنیم آن هنگام را که زنان در خیابان ها به جرم بد حجابی مورد تحقیر ، خشونت و بازداشت قرار گرفتند. فریاد بزنیم آن هنگام را که زنان در زیر باتوم و چکمه های ایادی حکومت له شدند.

فریاد بزنیم نداها را ، فریاد بزنیم ترانه ها را که در زندان ها مورد خشونت و تجاوز قرار گرفتند و جسم پاکشان به آتش خشم حکومت سپرده شد.فریاد بزنیم شیرین ها را که به جرم داشتن عقیده به چوبه دار سپرده شدند فرح را در انتظار اعدام فریاد بزنیم.
فریاد بزنیم دختران را که به جرم مسیحیت شکنجه های قرون وسطایی را تحمل کردند. فریاد بزنیم دختران و زنان را که به جرم بهائیت تف ها و تحقیر ها را تحمل کردند.

فریاد بزنیم آن هنگام را که زنان در اتاق های بازجویی سیلی ها و لگدهای بازجویان را به جرم زن بودن و محکوم بودن به سکوت بیداد را فریاد زدند.

فریاد بزنیم آن هنگام را که مادران سیاه پوش به جرم دادخواهی مورد خشونت و هجوم وحشیانه ایادی زن ستیز حکومت قرار گرفتند.

امسال در مقابل تمامی ادعاهای دروغین حکومت ، تمامی خشونت های رواداشته شده بر جسم و روح زنان ؛ دامن زدن به تعصبات قومی ، ملی و مذهبی توسط حکومت که اولین قربانیان آن زنان هستند می ایستیم و محکومیت خشونت علیه زنان را توسط تمامی حکومت های استبدادی بویژه حاکمان مستبد در ایران فریاد می زنیم.
بخش زنان فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
3آذر 1389
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

بازجویی و تهدید زندانی سیاسی ارژنگ داودی توسط بازجویان وزارت اطلاعات


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" زندانی سیاسی ارژنگ داودی به بند سپاه زندان گوهردشت کرج برده شد و چند ساعت مورد بازجویی و تهدید بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفت.
روز دوشنبه اول آذر ماه زندانی سیاسی ارژنگ داودی به بند سپاه شکنجه گاه بازجویان وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل گردید و از 10:30 تا ساعت 14:30 مورد بازجویی و تهدید بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفت.برخورد بازجویان با این زندانی سیاسی و حشیانه و غیر انسانی بود.
زندانی سیاسی ارژنگ داودی در حالی مورد بازجویی مامورین وزارت اطلاعات قرار می گیرد که سالها است در زندان بسر می برد و تحت شرایط غیر انسانی قرار دارد و همچنین تنها سر پناه این خانواده که منزل آنها بوده است طی نامه ای که در دادگاه انقلاب موجود است بدستور دفتر ولی فقیه علی خامنه ای خانۀ پلمپ شده این خانواده را به خانمی فروخته اند و خانواده او را آواره نموده اند. به نظر می آید دور جدید بازجویی و تهدید و شکنجه زندانیان سیاسی که سالیان در زندانهای ولی فقیه بسر می برند آغاز شده است.
لازم به یادآوری است که زندانی سیاسی ارژنگ داودی در سال 1382 دستگیر و به سلولهای انفرادی بند سپاه منتقل گردید و توسط فردی بنام مصطفوی مورد شکنجه های وحشیانه و غیر انسانی قرار گرفت.سپس بدستور مصطفوی وحسن زارع دهنوی معروف به حسن حداد( که از دستور دهندگان انتقال دستگیر شدگان اعتراضات گسترده سال گذشته به اردوگاه مرگ کهریزک جهت شکنجه و قتل آنها می باشد ) اموال شخصی او را مصادره و منزل وی را پلمپ نمودند.آنها برای تحت فشار قرار دادن وی، او را به زندانهای بندر عباس و گوهردشت کرج تبعید کردند.آقای داودی در اعتراض به شرایط قرون وسطایی تا به حال چندین بار اقدام به اعتصاب غذا نموده است ودر آخرین بار 74 روز در اعتصاب غذا بسر برد.
تصمیم گیری در مورد سرکوب زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای گرفته می شود و بوسیلۀ قوۀ قضاییه و بازجویان وزارت اطلاعات (شکنجه گران) و مسئولین زندانها به اجرا گذاشته می شود.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران،بازجویی و تهدید زندانیان سیاسی که سالیان در بازداشت غیر قانونی و غیر انسانی بسر می برند را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در زندانهای ولی فقیه است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
اول آذر 1389 برابر با 22 اکتبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

دعوت دانشجویان علم و صنعت برای گرامیداشت روز دانشجو 16 آذر

در آستانه ی فرا رسیدن دومین 16 آذر سبز، جمعی از دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت اخیراً اقدام به تکثیر و پخش نشریات و تراکت های سبز در راستای آگاهی بخشی و دعوت دانشجویان به گرامیداشت روز دانشجو نمودند.

در همین راستا تعداد زیادی از نشریاتی ماند "روزنامه کلمه" و روزنامه اعتماد ملی" و "نشریه دانشجو" در سطح دانشگاه و در خوابگاه های دانشجویی پخش شده و در اختیار دانشجویان قرار گرفته اند.

ویدئویی که مشاهده می فرمایید مربوط به پخش شماره ی 4 نشریه دانشجو روبروی ساختمان دانشکده های عمران و صنایع و نیز روبروی دانشکده ی مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت در تاریخ یکشنبه 30 آبان 1389 می باشد.
http://www.youtube.com/watch?v=U58zDs_Lg2g

دانشجویان علم و صنعت تهران

30 آبان 1389

شرایط قرون وسطایی و قوانین زن ستیز باعث خودکشی یک زن زندانی گردید

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" یک زن زندانی در زندان گوهردشت کرج برای رهایی یافتن از شرایط قرون وسطایی اقدام به خودکشی نمود.
روز دوشنبه اول آذر ماه یک زن زندانی بنام لیلا در بند زنان زندان گوهردشت کرج برای رهایی یافتن از اذیت وآزارها و شرایط قرون وسطایی حاکم بر بند زندان که چند برابر بند مردان می باشد اقدام به خودکشی نمود . تعلل و عدم انتقال به موقع و همچنین عدم رسیدگی پزشکی گفته می شود که منجر به مرگ وی شده است.
قتل و خودکشی در زندانهای ولی فقیه و بخصوص زندان گوهردشت کرج تبدیل به امری معمول شده است و تقریبا هر هفته از بندهای مختلف گزارشهایی از قتل و یا خودکشی زندانیان می رسد.
زندانیان که از حقوق اولیه خود محروم هستند حقوقی مانند داشتن غذا،رسیدگی پزشکی،عدم داشتن فضای لازم که بصورت تراکم انفجاری زندانیان در محیطهای محصور و بسیار کوچک که گاها 3 الی 4 برابر ظرفیت آن زندانی در آن جای می دهند،شکنجه های ضد بشری مانند شکستن دست و پا و دندان و دندها و سایر اعضای بدن زندانیان،رفتارهای وحشیانه و تحقیر آمیز و موارد متعدد دیگر راهی برای زندانی باقی نمی گذارد جز خودکشی .
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ایجاد شرایط و محدودیتهای قرون وسطایی عامل اصلی خودکشی و قتل زندانیان بی دفاع و اسیر در زندان می باشد را محکوم می کند واز کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار پایان دادن به سکوت خود که تا به حال باعث مرگ تعداد زیادی از زندانیان در ایران شده است و همچنین خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت در زندانهای ولی فقیه است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
اول آذر 1389 برابر با 22 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل گزارشگر ویژه زنان سازمان ملل متحد
عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

آزادی اعضای باند قاچاق بین المللی مواد مخدر مرتبط با نیروهای اطلاعاتی

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" اعضای یک باند بین المللی تولید و قاچاق مواد مخدر که با ده ها کیلو مواد مخدر دستگیر و همچنین چند لابراتور از آنها کشف و ضبط شده بود پس از چند روز بازداشت با وثیقه مالی تعدادی از آنها آزاد و بقیه در شرف آزاد شدن می باشند.
باند بین المللی تولید کننده و قاچاق مواد مخدر که دارای چند لابراتوار تولید کننده مواد مخدر مت‌آمفتامین معروف به شیشه و مواد مخدر دیگر بود و همچنین در حدود 64 کیلوگرم مواد مخدر از آنها کشف و ضبط شده بود. این باند تولید کننده و قاچاق مواد مخدر، مواد تولید شده خود را در ایران به فروش می رسانده است . آنها همچنین با کمک نیروهای اطلاعاتی و امنیتی مواد مخدر را به کشورهایی مانند مالزی و تایلند قاچاق می کردند.این باند از حمایت و پشتیبانی کافی نیروهای اطلاعاتی و انتظامی برخوردار بودند . تولید و قاچاق مواد مخدر را سالها است که بدون هیچ ممانعتی پیش می بردند.
این باند تولیدکننده و قاچاق مواد مخدر از طریق فرودگاه خمینی مواد مخدر تولید شد را به کشورهای مانند مالزی و تایلند قاچاق می کرد. مواد مخدر توسط حراست فرودگاه به هواپیما منتقل می شد و از این طریق به کشورهای مقصد قاچاق می شد. تعدادی از افراد حراست فرودگاه به دلیل رقابتهای بین باندهای صادر کننده دستگیر و به اداره اطلاعات کرج منتقل شدند.
یکی از مسئولین و بازجویان وزارت اطلا عات به نام سهراب کریم پور که بازجویی از آنها را به عهده داشت اما بعد از مدت کوتاهی آنها را از بند اطلاعات به بند عمومی زندان گوهردشت کرج منتقل کردند.آنها سپس به دادیاری شعبه 9 دادگاه کرج برده شدند و توسط فردی بنام انصاف دوست مورد بازپرسی قرار گرفتند و برای همگی آنها حکم آزادی با قرار وثیقه مالی صادر نمود.گفته می شود پشت این باند قاچاق افراد رده بالای نیروهای اطلاعاتی و انتظامی قرار دارند.
اسامی چند نفر از افراد اصلی باند تولید کننده و قاچاق مخدر به قرار زیر می باشد:
مسعود آقا جعفری معروف به مسعور صابر، جمشید دینی ،تعدادی ازافراد حراست فرودگاه خمینی که از جملۀ آنها احسان برنون و فردی بنام پیام که با قرار وثیقه آزاد شده است و سایر افراد در شرف آزادی می باشند.وثیقه های آنها بین 100 تا 350 میلیون تومان تعیین شده است.
در حالی افراد این باند بین المللی تولید و قاچاق مواد مخدر به راحتی آزاد می شوند که تعداد زیادی به صرف داشتن و یا مصرف مواد مخدر که قربانیان اصلی این باندها هستند اعدام شده اند و یا در انتظار اعدام بسر می برند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
30 آبان 1389 برابر با 21 اکتبر 2010


http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

احمدی نژاد می خواهد جهان را هم با چنین مدیریتی مدیری کند؟!


گزارشی از وضعیت و شرایط قرون وسطایی بند 4 زندان گوهردشت کرج که توسط یکی از قدیمترین زندانیان سیاسی که با بیش از 20 سال زندان و در سن 62 سالگی با تحمل شکنجه و شرایط قرون وسطایی با عزمی جزم برای رسیدن به آزادی و دمکراسی لحظه ای آرام نیافته است نوشته شده است و برای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران جهت انتشار ارسال شده است که به قرار زیر می باشد؛
بنام خدا
از زمانی که ایشون بر تخت جلوس فرموده اند بنده در زندان بسر می برم و از اوضاع بیرون از زندان بی خبرم ولی سال جلوس ایشان ما یک پاکت خرما 700 گرمی را می خریدیم 1250 تومان ولی اکنون آخرین خرید ما 3700 تومان بوده است. اجاره منزل ما 2 میلیون پول پیش قسط بوده و 70 هزار تومان اجاره ولی اکنون 10 میلیون پول پیش قسط و 200 هزار تومان اجاره ماهیانه است .
همان زمان که مرا دستگیر کردند به گفتۀ بازجو کل زندانیان سیاسی سراسر کشور 80 نفر بودند در حالی که اکنون فقط در زندان گوهردشت و اوین بیش از 400 نفر زندانی سیاسی می باشد در بقیه کشور هم خبری ندارم. در آن زمان تعدادی حزب خودی که فعالیت داشتند اکنون همانها هم وجود ندارند.
برآورد وضعیت زندانیهای غیر سیاسی زیاد دشوار نیست یک زندانی هنگامی که به زندان وارد می شود جزء مقداری پول در جیب و لباس تنش چیز دیگری ندارد. در قرنطینه زندان که معمولا از یک تا 3 روز طول می کشد یک دست لباس زیر و ظرف غذا و لیوان یک بار مصرف به هر نفر می دهند. ولی هنگامی که وارد بند می شوند نه از لباس خبری هست و نه از ظرف غذا و لیوان و مسواک و خمیر دندان و همۀ اینها را خود زندانی باید تهیه نماید.
این در حالی است که بسیاری از زندانیها خانه ندارند و یا از خانواده طرد شده اند و یا خانوادۀ آنها توان تامین مالی آنها را ندارند شماری از اینها دچار اختلالت روانی هستند و یا دچار بیماریهای هستند که نمی توانند خودشون را کنترل نمایند.
زندگی این نیازمندان بطور تاسفباری رقت انگیز است. غذای خود را داخل تکه ای پلاستیک و یا بریده ظرف شیری که دیگران خورده اند و یا بخشی از بریده یک دبۀ 4 لیتری مایع دستشویی پلاستیکی می گیرند و می خورند مظاف بر اینها افزایش روز افزون زندانیان می باشد. که در اثر ناتوانی مدیریت کلان کشور در ادارۀ آن است .آمار سال 88 که من به زندان گوهردشت منتقل شدم . آن زمان آمار زندانیهای بند ما (بند4 ) در حدود 500 نفر بودند امسال همان آبان ماه آمار زندانیهای بند ما 1300 نفرند یعنی ظرف یک سال بیش از 2.5 برابر شده اند ماهیانه بیش از 60 نفر به تعداد زندانیها افزوده می شود.
زندان گوهردشت 8 بند دارد که به همین نسبت به زندانیهای آنها نیز افزوده شده اند یعنی افزایش زندانی ظرف 1 سال در زندان گوهردشت بیش از 450 نفر بوده است با توجه به اینکه که در تهران بیش از 10 زندان وجود دارد پس افزایش زندان در تهران ماهیانه بیش از 4500 نفر می باشد و چون بیش از 10 شهر بزرگ در کشور وجود دارد افزایش زندانیها در ماه بیش از 45 هزار نفر می باشد .
حال باید پرسید اگر این حکومت خدای نکرده چند سال دیگر ادامه پیدا کند تکلیف مردم ایران چه خواهد بود؟ همۀ اینها جدای از مسئلۀ اعتیاد نبود آب گرم و غیره در زندان می باشد.
وسلام
علی صارمی
26 آبان ماه 1389
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

بی خبری مطلق از وضعیت و شرایط زندانی سیاسی محمدعلی منصوری در سلولهای انفرادی



بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" بیش از سه هفته از انتقال زندانی سیاسی محمد علی منصوری به سلولهای انفرادی بند 1 معروف به سگ دونی زندان گوهردشت کرج می گذرد ولی از شرایط و وضعیت این زندانی سیاسی هیچ خبری در دست نیست.
زندانی سیاسی محمدعلی منصوری 4 آبان ماه هنگام آزادی یک زندانی همراه با سایر زندانیان این بند برای بدرقۀ وی اقدام به خواندن دست جمعی سرود :« ای ایران ای مرز پرگهر» نمودند.متعاقب این مسئله اطلاعات زندان وحشت زده اقدام به احضار تعدادی از زندانیان سیاسی نمود که از جملۀ آنها آقای منصوری بود پس از بازجوییهای طولانی مدت توسط فرجی رئیس فعلی اطلاعات زندان او را به سلولهای انفرادی بند 1 معروف به سگدونی منتقل کردند.
خانواده زندانی سیاسی منصوری در طی این مدت به دادگاه انقلاب، سازمان زندانها و زندان گوهردشت کرج بارها مراجعه کردند ولی تا به حال هیچ پاسخی به آنها داده نشده است. این مسئله باعث شده است که این خانواده در نگرانی فزاینده ای بسر برد.
زندانیان که به سلولهای انفرادی بند 1 معروف به (سگدونی) منتقل می شوند مورد شکنجه های وحشیانه جسمی قرار می گیرندکه از جملۀ آنها ؛ دست بند و پابند و چشم بند زدن به زندانی و بردن او به اتاق شکنجه و شکنجۀ وی با باتونهای برقی،شوک الکتریکی و سایر ابزارهای شکنجه برای مدتی طولانی که در اکثر موارد منجر به شکستن دست و پای زندانی می شود،سلولها فاقد امکانات اولیه است و زندانی باید بر کف بتونی سلول استراحت نماید پاسداربندها در طی شبانه روز چند بار کف سلول را با آب سرد خیس می کنند تا زندانی نتواند استراحت کند و در معرض سرمای شدید قرار گیرد،زندانی هر چند هفته یکبار امکان استفاده از حمام را دارد، زندانی 3 بار در روز حق استفاده از سرویسهای بهداشتی را دارد،غذای زندانی در حد زنده ماندن است و شرایط بهداشتی فاجعه بار است. زندانیان بیماری حق استفاده از داروهای خود را ندارند و از امکانات اولیه پزشکی محروم هستند و همچنین محدودیتهای متعدد ضد بشری دیگری را متحمل می شوند.
تصمیم گیری در مورد زندانیان سیاسی توسط ولی فقیه علی خامنه ای صورت می گیرد و تصمیمات غیر انسانی وی بوسیلۀ قوۀ قضاییه ، بازجویان وزارت اطلاعات و مسئولین زندان به اجرا گذاشته می شود. کسانی که در زندان گوهردشت کرج تصمیمات ولی فقیه را به اجرا در می آورند عبارتند از؛ علی حاج کاظم رئیس زندان،علی محمدی معاون زندان و فرجی رئیس اطلاعات زندان می باشند و در اکثر مواقع خود زندانیان را شکنجه می کنند.در اثر شکنجه های ضدبشری تا به حال تعداد بیشماری از زندانیان بی دفاع به قتل رسیده اند.
زندانی سیاسی محمد علی منصوری پس از شرکت در مراسم نوزدهمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 در شهریور ماه 1386 دستگیر شد و توسط قاضی فرمایشی صلواتی به 17 سال زندان و تبعید به زندان گوهردشت کرج محکوم شد. او همچنین از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، نسبت به خطری که جان این زندانی سیاسی را تهدید می کند هشدار می دهد و برای پیشگیری از فاجعه ای دیگر در این زندان خواستار اقدامات عملی کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی برای پایان دادن به جنایت علیه بشریت توسط رژیم ولی فقیه علی خامنه ای در ایران است .
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
27 آبان 1389 برابر با 18 اکتبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

یکی از زنان زندانی سیاسی دهۀ 60 دستگیر و به زندان لاکان رشت منتقل شد

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" خانم مهری جوان محجوب دوست از زندانیان سیاسی دهۀ 60 و همسر زندانی سیاسی عابدی با خدا روز گذشته دستگیر و به زندان لاکان رشت منتقل گردید.
خانم مهری جوان محجوب دوست 52 ساله که از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد روز سه شنبه 25 آبان ماه به شعبۀ 4 بازپرسی دادگاه انقلاب رشت فراخوانده شد و پس از بازجویی طولانی بخاطر داشتن کامپیوتر ، رسیور ماهواره در منزل و تشریح وضعیت و شرایط همسرش با رسانه های بین المللی و سازمانهای حقوق بشری برای او قرار وثیقه 50 میلیون تومانی صادر گردید . به او فقط 2 ساعت برای تهیۀ وثیقه فوق وقت داده شد.خانم محجوب دوست به آنها اعلام کرد که قادر به تهیۀ مبلغ فوق نیستند و او هم مرتکب هیچ جرمی نشده است و دلیلی برای قرار دادن چنین وثیقه ای را نمی بیند.
خانم محجوب دوست تا ساعت 19:00 در کلانتری 5 رشت در بازداشت بود و سپس به بند زنان زندان لاکان رشت بدون داشتن هیچ محکومیتی منتقل گردید.
پیش از این مامورین وزارت اطلاعات به منزل آنها یورش برده بودند و بخشی از وسایل شخصی این خانواده را جمع آوری و با خود برده بودند.
خانم محجوب دوست از ناراحتیهای متعددی جسمی مانند ناراحتی قلبی،آرتروز و میگرن رنج می برد.
خانم محجوب دوست از همسرش، زندانی سیاسی عابدی باخدا که در مرخصی استعلاجی جهت عمل جراحی در منزل بسر می برد پرستاری می نمود و اکثر کارهای تزریقی دارو و سایر موارد را برای او انجام میداد. آقای عابدی باخدا در اثر شلیک گلولۀ پاسداران به نخاعش دچار قطع نخاع است و بر روی صندلی چرخدار می باشد و قادر به حرکت نیست.هدف از دستگیری و بازداشت خودسرانه و غیر قانونی خانم محجوب دوست ایجاد فشار بر روی این خانواده بخصوص همسرش می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،بازداشت خودسرانه و غیر قانونی زندانیان سیاسی با بهانه های واهی و انتقال آنها بدون داشتن هیچگونه محکومیتی را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگران ویژه زنان سازمان ملل متحد و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به اعمال سرکوبگران توسط رژیم ولی فقیه علی خامنه ای در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
26 آبان 1389 برابر با 17 نوامبر 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
گزارشگر ویژه زنان سازمان ملل متحد
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

فعال کارگری داود صالحی پس از طی محکومیت غیر قانونی خود آزاد شد

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"فعال کارگری زندانی پس از طی یکسال محکومیت غیر انسانی شب گذشته از زندان آزاد شد.
داود صالحی رئیس انجمن صنفی کارگران فنی ایران پس از طی 1 سال محکومیت غیرانسانی و غیر قانونی سه شنبه غروب 25 آبان ماه از بند 3 زندان گوهردشت کرج آزادشد.در حالی که او به یک سال زندان محکوم شده بود ولی علاوه بر 1 سال زندان 3 روز بیشتر وی را در زندان نگه داشتند.او در طی این مدت تحت فشارها و شرایط قرون وسطایی قرار داشت و همچنین در طی مدت بازداشتش فقط یک بار توانست با خانواده اش ملاقات کند.آقای صالحی علاوه بر 1 سال زندان همچنین محکوم به 3 سال و 1 ماه معرفی ماهیانۀ خود به دادگاه انقلاب است.
فعال کارگری داود صالحی رئیس انجمن صنفی کارگران فنی ایران است و به خاطر دفاع از حقوق کارگران 8 سال پیش از کار اخراج شد و در طی این مدت او و خانواده اش از شرایط سخت معیشتی رنج می بردند. آقای صالحی خود یکی از کارگران فنی کارآزموده بود و در حیطۀ کاریش از مهارتهای بالای برخوردار بود.
او در طی مدتی که از کار اخراج شده بود به پیگیری حقوقی برای بازگشت به کار به وزارت کار و دیوان عدالت اداری و سایر مراجع دولتی مستمرا مراجعه نمود و اثبات نمود که اخراج او غیر قانونی بوده است ولی به خواسته های به حقش رسیدگی نشد.
آقای صالحی در طی مدت بیکاریش شروع به آگاهی سازی کارگران بخصوص کارگران فصلی و پروژه ای نسبت به حقوق ضایع شدشان نمود.به این خاطر چندین بار توسط اداره اطلاعات و بسیج احضار و مورد تهدید قرار گرفت و چند بار بازداشت شد .
فعال کارگری پس از اینکه به این نتیجه رسید که در این کشور فریادرسی وجود ندارد. پلاکارد بزرگی تهیه نمود و بام خانۀ خود نصب کرد. بر این پلاکارد شعار:« مرگ بر خامنه ای» نوشته شده بود که با یورش وحشیانه نیروهای اطلاعاتی و بسیجی به منزلش مواجه شد و او را دستگیر نمودند.
داود صالحی در تاریخ 21 فروردین ماه به شعبۀ 1 دادگاه انقلاب برده شد و توسط عاصف حسینی رئیس این شعبه محکوم به 1 سال زندان و 3 سال و 1 ماه معرفی ماهیانه خود به این فرد گردید.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، آزادی این فعال کارگری را به تمامی کارگران ایران تبریک می گوید و خواستار آزادی تمامی فعالین کارگری در بند است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
26 آبان 1389 برابر با 17 نوامبر 2010


http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

زنان زندانی سیاسی زندان اوین همچنان تحت شرایط و محدودیتهای غیر انسانی در بند متادون


بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" زندانیان سیاسی بند زنان زندان اوین که از 16 آبان ماه پس از قطع تلفن آنها به بند متادون که محل نگهداری زندانیان عادی و معتاد می باشد منتقل شدند وهمچنان در شرایط غیر انسانی نگهداری می شوند.آنها در محیطی کوچک و محصور زندانی هستند و از زمان انتقال به این بند امکان رفتن به حیاط و استفاده از سالن فرهنگی محروم شده اند.
کیانی رئیس اطلاعات زندان اوین و معاونش که به بند متادون مراجعه کرده بود مورد اعتراض زنان زندانی سیاسی قرار گرفت. آنها نسبت به این شرایط و محدودیتهای غیر انسانی اعتراض کردند و خواستار پایان دادن به آن بودند و همچنین خواستار برقراری تماسهای تلفنی خود با خانواده هایشان هستند.کیانی در پاسخ به زنان زندانی سیاسی گفت : انتقال شما به بند متادون بدستور دادستان بوده و ما در آن نقشی نداشته ایم و خواهان آن نبودیم و با این برخوردها سعی می کرد که از تن دادن به خواسته های به حق زنان زندانی سیاسی شانه خالی کند.
به زنان زندانی سیاسی گفته شده است که علت انتقال آنها به بند متادون بیانیه ای است که توسط تعدادی از زنان زندانی سیاسی به مناسبت مرخصی رفتن خانم هنگامه شهیدی داده شد می باشد.
در حال حاضر فقط در بند زنان زندان اوین 18 زن زندانی سیاسی در بازداشت بسر می برند که اسامی تعدادی از آنها به قرار زیر می باشد:
زندانیان سیاسی نازیلا دشتی، عاطفه نبوی ،مهدیه گلرو ،فرح واضحان ، عالیه اقدام دوست ، بهاره هدایت ،پروین جواد زاده ،ریحانه حاج ابراهیمی،زهرا بهرامی و غیره می باشند.
عباس جعفری دولت آبادی اخیرا طی مصاحبه ای با رسانه های حکومتی اعلام کرده بود «به زودی راههای نفوذ این افراد به بیرون بسته شود» از آنجایی که زندانیان سیاسی در اسارت بسر می برند و چیزی برای نفوذ به بیرون ندارند الا افشای شکنجه های قرون وسطایی و محدودیتها غیر انسانی که توسط بازجویان وزارت اطلاعات و خود وی علیه زندانیان سیاسی بکار برده می شود می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، انتقال زنان زندانی سیاسی به بند متادون، ایجاد شرایط قرون وسطایی و محدودیتهای غیر انسانی را محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به اعمال قرون وسطایی و غیر انسانی رژیم ولی فقیه علیه زندانیان سیاسی در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
25 آبان 1389 برابر با 16 نوامبر 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
گزارشگر ویژه زنان سازمان ملل متحد
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

انتقال زندانی سیاسی مصطفی اسکندری به سلولهای انفرادی بند 5

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" زندانی سیاسی مصطفی اسکندری از بند 3 به سلولهای انفرادی بند 5 زندان گوهردشت کرج منتقل شد.
زندانی سیاسی مصطفی اسکندری بیش از یک هفته است که از بند 3 به سلولهای انفرادی بند 5 زندان گوهردشت منتقل شده است.انتقال این زندانی به دستور گرامی مدیر داخلۀ زندان صورت گرفته است. گرامی بارها او را تهدید به انتقال به سلولهای انفرادی و شکنجه غیر انسانی و حتی قتل توسط باندهای مافیایی زندان نموده بود که در بیانیه های این زندانی پیش از این ذکر شده بود.
زندانی سیاسی مصطفی اسکندری در یکی از بدترین سلولهای انفرادی سالن 23 بند 5 زندان گوهردشت قرار داده شده است پاسداربندها با او رفتاری وحشیانه وغیر انسانی دارند.او را از امکانات اولیه مانند استفاده از حمام محروم کرده اند و استفاده از سرویسهای بهداشتی رابه 3 بار در روز محدود کرده اند. وضعیت غذایی سلولهای انفرادی به لحاظ کیفی غیر قابل استفاده می باشد و به لحاظ کمی در حد زنده ماندن می باشد.فشارها و اذیت وآزارها را در این سلولها از یک ماه پیش شدت بخشیده اند.
آقای اسکندری در اعتراض به این شرایط قرون وسطایی و ضد بشری در سلول انفرادی خود همراه با سایر زندانیان محبوس در آنجا اقدام به سر دادن شعارهایی مانند؛ مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر احمدی نژاد و غیره نمودند که پاسداربندها و مسئولین زندان را به وحشت انداختند. روشن زاده یکی از آخوندهای که به عنوان قاضی ناظر بر زندان است او را تهدید کرد که اگر به شعار دادن و تحریک سایر زندانیان بپردازد حکم محاربه و مفسد فی ارض برای او صادر خواهد کرد ولی آقای اسکندری و سایر زندانیان به تهدیدات این فرد گوش فرا ندادند و بر شدت شعارهای خود افزودند.
لازم به یادآوری است زندانی سیاسی مصطفی اسکندری و همسرش خانم کبری زاغه دوست در جریان مراسم چهلمین روز شهادت ندا آقا سلطان در بهشت زهرا دستگیر شدند آقای اسکندری نزدیگ به 7 ماه در سلولهای انفرادی بند 209 و 240 زندانی بود و سپس به زندان گوهردشت کرج تبعید گردید.آقای اسکندری از زمان دستگیری تاکنون نتوانسته با همسرش تماس تلفنی یا ملاقت داشته باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، انتقال زندانیان سیاسی به سلولهای انفرادی و تحت شکنجه جسمی و روحی قرار دادن آنها و سلب امکانات اولیه انسانی از آنها را محکو می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه به شورای امنیت سازمان ملل متحد جهت گرفتن تصمیمات لازم اجرا است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
25 آبان 1389 برابر با 16 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

ادامۀ شکنجۀ روحی زندانیان سیاسی زندان اوین برای گرفت توبه نامه توسط دادستان تهران

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران و نمایندۀ وی در زندان اوین در آستانه عید قربان و عید غدیر به احضارها و فشارها و توهین به زندانیان سیاسی تحت عنوان گرفتن توبه نامه شدت بخشیده است.
دولت آبادی از مدتی پیش هر هفته در حدود 10 نفر از زندانیان سیاسی را بصورت جمعی و یا فردی احضار می کند و پس از مقدمه چینهای مختلف آنها را با تهدید و تطمیع تلاش می کند تا شاید بتواند بعضی از زندانیان سیاسی را وادار به نوشتن توبه نامه به ولی فقیه علی خامنه ای نماید.
جعفری دولت آبادی با دادن وعده و وعیدهای عفو و آزادی در صورت نوشتن توبه نامه زندانیان سیاسی را تحت فشار روحی قرار می دهد و با این رفتار شرم آور به آنها توهین می کند. این پروژه توهین آمیز که توسط نماینده وی در زندان اوین فردی بنام رشته احمدی بطور مستمر دنبال می شود.عباس جعفری دولت آبادی با دروغ و فریب و تزویر به زندانیان سیاسی احضار شده می گوید که اکثر زندانیان سیاسی توبه نامه به خامنه ای نوشته اند و تقاضای عفو از او کرده اند .ولی وقتی در معرض سئوال زندانیان سیاسی قرار می گیرد که چه کسانی توبه نامه نوشتند و تقاضای عفو کرده اند پاسخی به زندانیان سیاسی نمی دهد. او با ریا و دروغگویی سعی در ایجاد جو بی اعتمادی در بین زندانیان سیاسی است.
عباس جعفری دولت آبادی و نماینده وی در زندان اوین رشته احمدی با جواب رد قاطع زندانیان سیاسی مواجه شده است. بنابه گفته بعضی از زندانیان سیاسی تلاشهای او حاکی از خواست خامنه ای از وی که توهینی بزرگ به زندانیان سیاسی است.
عباس جعفری دولت آبادی دادستان تهران از عوامل سرکوب و سلب حقوق اولیه و محدودیتهای غیر انسانی علیه زندانیان سیاسی است و اقدامات او حتی فراتر از اعمال ضد بشری سعید مرتضوی است.او اخیر در مصاحبه ای که با رسانه های دولتی داشته است اعلام کرده است: برخی مجرمین به دلیل ارتباط با بیرون بر روند رسیدگی به پرونده‌ها تاثیر می‌گذاشتند که در این باره قرار است به زودی راههای نفوذ این افراد به بیرون بسته شود. منظور او از این جملات جلوگیری از افشای اعمال ضد بشری وی در مورد زندانیان سیاسی همانند شکنجه های قرون وسطایی شکنجه گران وزارت اطلاعت برای گرفتن اعترافات دروغین و ایجاد محدودیتهای غیر انسانی و قرون وسطایی توسط خود وی علیه زندانیان سیاسی و خانواده های آنها است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، توهین وتحت شکنجۀ روحی قرار دادن زندانیان سیاسی تحت عنوان نوشتن توبه نامه به خامنه ای توسط فردی که خود را دادستان می نامد را بشدت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر گزارشگران ویژه سازمان ملل و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به شکنجۀ زندانیان سیاسی در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
24 آبان 1389 برابر با 15 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

درگیری خونین در بند 5 زندان گوهردشت کرج منجر به قتل یک زندانی گردید

بنابه گزارشات رسیده به " فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران" در طی یک درگیری خونین در بند 5 زندان گوهردشت کرج زندانی محمد بابا علیان به قتل رسید.
صبحگاه روز شنبه 22 آبان ماه حوالی ساعت 03:00 طی یک درگیری خونین زندانی محمد بابا علیان 22 ساله بر اثر اصابت تیزی به 3 نقطه از بدنش دچار خونریزی گردید.همبندیان او در حدود نیم ساعت پشت دربهای بسته سالن بند5 فریاد کمک سر می دادند تا اینکه درب سالن باز شد و او را به بهداری زندان منتقل کردند. هنگام انتقال به بهداری مدتی طولانی از رسیدگی پزشکی و جلوگیری از خونریزی وی اقدامی انجام نشد و همچنین از انتقال او به بیمارستانهای خارج از زندان خوداری کردند تا اینکه در بهداری زندان بدون رسیدگی اولیه پزشکی در مقابل چشمان همبندیانش که او را به بهداری منتقل کرده بودند جان باخت.
گفته می شود که درروزهای قبل از این درگیری محمد بابا علیان و هم سلولی او بارها توسط علی محمدی و فرجی به اطلاعات و معاونت زندان احضار شده بودند و آنها را بر علیه یکدیگر تحریک کردند و به هر کدام از آنها بطور جداگانه گفته شده بود در صورت به قتل رساندن دیگری از محکومیت آنها کاسته خواهد شد.علیرغم اینکه این دو فرد هم خرج بودند و رابطۀ دوستانه ای بین آنها وجود داشت ولی تهدیدات و تطمیع علی محمدی معاون زندان و فرجی رئیس اطلاعات زندان باعث بوجود آوردن چنین جنایتی هولناکی شد .
گفته می شود که محمد بابا علیان در سن 17 سالگی به اتهام قتل دستگیر شد و حدود 3 ماه پیش از سلولهای انفرادی به بند 5 معروف به بند متادون منتقل گردید.
قتلهای که بصورت زنجیره ای و پیوسته در بندهای مختلف زندان گوهردشت کرج روی می دهد.بدستور علی حاج کاظم رئیس زندان، علی محمدی معاون زندان و فرجی رئیس فعلی اطلاعات زندان صورت می گیرد.تعداد زیادی از زندانیان که شاهد چنین قتلهایی هستند حاضرند در صورت تضمین جانی در دادگاه بی طرف مشاهدات خود را بیان نمایند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،قتلهای زنجیره ای و پیوسته که بدستور مسئولین زندان صورت می گیرد را به عنوان یک جنایت محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به جنایت در زندانهای ولی فقیه در ایران است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
24 آبان 1389 برابر با 15 نوامبر 2010
گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل

http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است

ممانعت زندانبانان از برگزاری مراسم ختم برای پدر زندانی سیاسی کریم پور صمدی

بنابه گزارشات رسیده به "فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران"زندانبانان ولی فقیه از برگزاری مراسم ختم پدر زندانی سیاسی کریم پور صمدی در بند 2 زندان گوهردشت کرج ممانعت به عمل آوردند.
با توجه به اینکه نزدیگ به یک هفته از فوت پدر زندانی سیاسی کریم پور صمدی می گذرد. زندانیان سیاسی قصد داشتند برای تسلی خاطر همبند خود زندانی سیاسی کریم پور صمدی به همراه ایشان مراسم یادبود و ختمی را در زندان گوهردشت بند 2 بر پا نمایند که متاسفانه با مخالفت ماموران روبرو شد و به ایشان تذکر دادن که حق برگزاری هیچ مراسمی را در داخل زندن نداری.
شایان ذکر است حدود 4 ماه پیش از طرف وزارت اطلاعات با منزل پدر زندانی سیاسی کریم پور صمدی تماس تلفنی گرفته شد و به وی گفتند : «پسرتان را سحرگاه امروز اعدام خواهیم کرد» و همین امر باعث آن حملۀ مغزی و لخته شدن خون در مغز ایشان گردید و مرگ ناگهانی وی را در بر داشت در واقع قاتل پدر کریم پور صمدی وزارت اطلاعات و دولت جابر و خود کامه آخوندی است .
شایان ذکر است قرار بازداشت وی در پرونده با توجه به نبود هیچ مدرکی توسط دادگاه انقلاب تبدیل به قرار وثیقه مالی 50 میلیون تومانی شده است اما تا به امروز ایشون را آزاد نکردند. بدلیل عدم اجازه آخرین وداع و حضور در مراسم خاکسپاری پدرش باعث ایجاد فشارهای روحی و عاطفی علیه این زندانی سیاسی شده اند.
از کلیه سازمانهای دفاع از حقوق بشر در داخل و خارج خواهشمندیم برای حفظ حقوق زندانیان سیاسی از هر راهی تلاش نمایند تا ملت ایران و ملتهای جهان بدانند دولتی کاملا دیکتاتوری حاکم است و خون ملت در شیشه نگه می دارد و اصلا به هیچ قوانین انسان دوستانه پای بند نیستند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
23 آبان 1389 برابر با 14 نوامبر 2010

گزارش فوق را به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
http://hrdai.net
info@hrdai.net

pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
Tel.:0031620720193
استفاده از گزارشهای فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران تنها با ذکر منبع مجاز است