۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه

زندانیان سیاسی زاهدان خواستار برکناری بشاراسد و پایان دادن به کشتارمردم در سوریه شدند



نامه زندانیان سیاسی زندان مرکزی زاهدان به  مجامع بین المللی و دبیر کل سازمان ملل متحد برای اقدام عملی به منظور متوقف کردن کشتار مردم سوریه  و وادار کردن اسد به کناره گیری از قدرت، جهت ارسال به دبیر کل سازمان ملل متحد ، مجامع بین المللی و انتشار در رسانه ها در اختیار « فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران » قرار داده شده است.
متن نامه به قرار زیر می باشد:
بسمه تعالی،
دبیر کل محترم سازمان ملل متحد و کمیساریای عالی حقوق بشر
با عنایت به اینکه هر روز شاهد فجایع انسانی در سوریه هستیم که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد و متأسفانه رژیم جنایتکار اسد مصالح ملت بیگناه سوریه را در نظر نمی گیرد ، واز آنجاییکه کشتار مردم سوریه  توسط رژیم اسد صورت می گیرد و دولتی به سرکردگی  بشار اسد از تأمین نیازهای ملت سوریه ناتوان شده که این امر باعث تشدید کشتارهای مردم عادی و دانشجویان گردیده.
 اینجانبان زندانیان سیاسی زندان زاهدان ضمن محکومیت کشتار مردم و دانشجویان بی گناه سوریه  توسط اسد از مجامع بین المللی و شخص دبیر کل محترم سازمان ملل متحد  تقاضامندیم تا در حمایت  از مردم سوریه اقدام عملی صورت داده  و  بشار اسد این جنایتکار جنگی را وادار  به کناره گیری از قدرت نمایند ،تا سرنوشت این مردم از طریق یک انتخابات سالم و مردمی تعیین گردد .
امضا کنندگان :
زندانیان سیاسی زندان زاهدان
۱۲ فروردین۱۳۹۲

نامه زندانیان سیاسی  به سازمانهای زیر ارسال گردید
دبیر کل ملل متحد
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد


info@hrdai.net
www.hrdai.net
Tel.:0031620720193

۱۳۹۲ فروردین ۱۴, چهارشنبه

عدم درمان یک زندانی بی دفاع منجر به معلولیت وی گردید



بنابه گزارشات رسیده به « فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» عدم درمان  یک زندانی بی دفاع  منجر به نقض عضو و معلولیت وی گردید .
زندانی ابراهیم نجفی ۳۷ ساله، متاهل و دارای یک فرزند می باشد او از اهالی شهر رودان استان هرمزگان بوده  و هفت سال است که در زندان مرکزی بندر عباس زندانی است. در اثر ابتلا به یک بیماری ،پای چپ این زندانی به تدریج توانایی خود را از دست داد و در حال حاضر در حال سیاه شدن است و به سمت تحلیل رفتن ماهیچه ها پیش می رود و شرایط وی به حدی حاد می باشد که فقط با صندلی چرخ دار قادر به حرکت است.
این زندانی بی دفاع قادر به انجام کارهای شخصی خود نبوده و به دلیل ازدحام بیش از حد  و نبود مکان  ناچار است در نمازخانه بند استراحت کند و به خاطر نمازخواندن زندانیان عملا استراحت برای وی غیر ممکن می باشد.
این زندانی که نزدیک به ۷۰ کیلو وزن داشت در حال حاضر وزن وی به ۴۸ کیلو تقلیل یافته است.
از طرفی دیگر گرفتگی و بالا زدن فاضلاب زندان مرکزی بندرعباس که تمامی راهروهای بند ۱و۳ و تا درب سلولها را فرا گرفته است باعث شده که بوی تهوع آور آن آرامش را از زندانیان سلب شود. اما زندانبانان ولی فقیه هیچ اقدامی برای حل این مسئله صورت نداده اند.
در این زندان ،شکنجه گرانی مانند حاج رضا محمودی همراه با باندهای مافیایی که در بندهای مختلف تشکیل داده است مشغول شکنجه ، اذیت و آزار، فروش مواد مخدر و سرکوب زندانیان می باشد.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، عدم درمان زندانیان بی دفاع که منجر به معلولیت آنها می شود را محکوم می کند و از کمیسر عالی و گزارشگر ویژه حقوق بشر خواستار ارجاع پرونده جنایت علیه بشریت رژیم ولی فقیه آخوند علی خامنه ای و سایر آخوندهای همدست وی به دادگاه بین المللی است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
۱۴  فروردین ۹۲ برابر با ۳  آوریل ۲۰۱۳


گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل


info@hrdai.net
www.hrdai.net
Tel.:0031620720193

۱۳۹۲ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

جنایتکاران علیه بشریت دیروز اصلاح طلبان امروز (ارژنگ داودی)



دست نوشته ای از زندانی سیاسی ارژنگ داودی خطاب به کسانی که در دهه ۶۰ و سال ۶۷ کشتار زندانیان سیاسی  به عنوان نخست وزیر و وزیر ارشاد و در دهه های دیگر در سمت ریاست جمهوری و معاون وزیر کشور در سرکوب به خونین قیام دانشجویان ۱۸ تیر نقشی اساسی داشتند و دستانشان تا مرفق به خون مردم ایران آغشته است و در حال حاضردر لباس اصلاح طلبی و از طریق منابری که در رادیو و تلویزیون  بی بی سی برای آنها ایجاد شده است سعی دارند دستان خونین خود و آخوند علی خامنه ای را پنهان نمایند.این دست نوشته جهت اطلاع عموم و انتشار در رسانه ها در اختیار « فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده شده است. 

با یاد خدا
با درود به تمامی جان نثاران راه آزادی بشر
با سلام به تمامی انسانهای آزادیخواه ، دموکرات منش و نیک اندیش جهان
تجدید پیمان باآزادیخواهان و سکولار ایرانی
خودکرده را تدبیر نیست
خروسک ، ملوسک و عروسک
سید مصطفی تاجزاده ، سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی
 آنقدرها هستیم که در دور نگنجیم
این زنجیرها نه باری گران بر پا
که بندهای فشرده انگشت خفقان است
در گلوگاه پیام زندانی
و این دیوارها حصاری گرداگرد تن
که حجاب اختناق جاری بر حنجره آزادی است
هم میهنان،
در تابستان ۶۷ که هنوز ۱۰ سال از عمر انقلاب ۵۷ نگذشته بود ، فتوای چراغ خامو،ش خمینی معروف به فتوای سیاه ، مرگ هزاران جوان مبارزی را رقم زد که در زندانهای مختلف رژیم دوران اسارت خود را سپری می کردند . صدور این کشتارنامه مخالفت های زیادی حتی در میان بعضی از دست اندرکاران رده بالای فرقه ولایت  برانگیخت و اجرای آن تمام کسانی که از این جنایت هولناک آگاهی یافتند را در بهت و ماتم فرو برد
در آن هنگام خاتمی که علاوه بر مسند وزارت ارشاد ، نماینده روح الله خمینی در شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز بود ، سینه چاک زنان گلو پاره کرد و از طرفداران پرو پا قرص اجرای کامل ؟! همین فتوای شوم گردید . هر چند که ۸ سال بعد یعنی سال ۱۳۷۵ در اثنای خیمه شب بازیهای انتخاباتی با وقاحت هر چه تمام تر به سلک فیلسوفان در آمد ، ادای ولتر را درآورد و فریاد زد که : «زنده باد مخالف من »؟!
وی در ۲ دوره ریاست جمهوری خود آنقدر بی خاصیتی و بی عرزگی به خرج داد که حتی مجبور شد لوایح معروف به دو قلو را پیش از طرح در صحن مجلسی که اکثریت مطلق آن را اصلاح طلبان تشکیل می دادند ، شکرخورانه ! پس بگیرد و معالا اعتراف کرد که در مقام ریاست جمهوری رژیم ولایت فقیه چیزی بیش از یک تدارکات چی نبوده است. او و خانواده اش که پس از انقلاب همچون خانواده میر حسین و اطرافیانش در همراهی محض با خانواده رفسنجانی از پیشتازان و بنیانگذاران راندخواری در کشور هستند ، بدون دارا بودن کمترین سابقه مبارزاتی یا ذره ای شعور کشورداری به بالاترین مناسب قدرت چنگ دائم انداختند .
این فرد جبون  که به مراتب از میرحسین موذی تر و مکارتر است و در دوارن ریاست جمهوری خود آشکارا رهبری اصلاح طلبان را نقض می کرد ، اینک از جایگاه رهبری آنان مدعی شده که برای نجات کشور ، هم برنامه دارند و هم افرادی که بتوانند برنامه کذایی را اجرا کنند ؟! ولی ما حیران مانده ایم که چرا با وجود نشریات متعدد و امکانات رسانه ای و غیر رسانه ای بی شماری که همواره بر ید اختیار اصلاح طلبان قرار داشته ، این برنامه هنوز برای آگاهی عموم منتشر نشده و چرا مردمی که قرار است نجات داده شوند از ان بی خبر مانده اند؟!
پر مسلما که یا کما فی سابق برنامه ای اعم از مدون  یا غیر مدون وجود خارجی ندارد و دودوزه بازان حاکم ، مصلحت اندیشانه با این ترفند به مردم فریبی برخاسته اند یا اینکه برنامه مجهول و مورد  ادعایی انها تنها برای نجات همان کلان خوارانی است که در ۳۴ سال گذشته در ازای سیاه روزی یک ملت به ثروتهای صد میلیاردی ، ده هزار میلیاردی دست یافته اند .
همان کسانی که قریب به ۲۵ سال سکان اجرایی کشور را در دستان بی کفایت خود گرفته اند و در مقاطعی از جمله دوره های چهارم و ششم نیز با اکثریت غالب ، قوه مقننه را در اختیار داشته و همواره در میان سایر ارگانها و دوایر حکومتی هم دارای نفوذ چشمگیر و حضوری برجسته بوده اند ولی از فرط ندانم کاریها و کثرت ویژه خواریها فقط به مشکلات پیشین افزوده اند .
امثال همان کسانی که بعضا در بگیر و ببندهای نمایشی ـ فرمایشی سالهای ۸۸ و ۸۹ و محاکمات سوری مربوطه ، چنان زبون و جبون ظاهر شدند که جهان انگشت حیرت به دندان گزید . غافل از این حقیقت محض که اجرای اینگونه نمایش های بزدلانه از سوی جیره خواران رژیم صرفا به منظور لوس نمودن کلیت جنبش آزادیخواهی ایرانیان صورت می گیرد تا مگر به خیال خام خود بتوانند چهره مبارزان راستین راه آزادی ایرانیان را در نظر مردم مخدوش کنند .
اگر به فرض محال برنامه ای وجود داشته باشد صرفا راهکار بیهوده و دیرهنگام برای انسجام دهی دوباره به تمام نیروهای درون حکومتی برای مقابله با بحرانهای سهمگین کنونی است و در این رهگذر تطهیر همان پادوهای فرصت طلبی است که  حسب عادت هم از آخور می خورند و هم از توبره ولی در جریان آخرین جنگ زرگری حکومتیان بازی خوردند و در فرار نابهنگام خود به جلو و پیوستن عافیت طلبانه به صفوف مردم دستشان که رو شد، مورد خشم و غضب اصناف لجوج و چموش اصلاح طلبان قرار گرفتند که آنها را نمک به حرام می خوانند . وگرنه کیست که نداند در تمام رژیم های مطلقه ، مردم کمترین محلی از اعراب ندارند و کیست که نداند خاتمی ۸ سال تمام بدون ارائه کمترین برنامه ای تنها به فریب کاری ، دروغ پردازی و گفتار درمانی یا به عبارت بهتر همچون سایر رهبران رژیم به موعظه درمانی اکتفا نمود .
آیا کسانی که خود در ۳۴ سال گذشته باعث و بانی سوق دادن کشور به سوی پرتگاه نیستی بوده اند و بعضا از جمله دست اندرکاران اصلی رژیم بوده اند هرگز می توانند آنرا نجات دهند ؟! آیا اصولا امید بستن به برنامه موهوم کذایی که بدون تردید شاه بیت آن شعار واهی اجرای بدون تنازل قانون اساسی رژیم خودکامگانی است که برگرده ملت سوارند ، خام پویی و بداندیشی محض به شمار نمی رود ؟!
هم میهنان
هیچ صیادی
در جویبار حقیری که به مرداب می ریزد
مروارید صید نخواهد کرد
انقلاب تمام عیار ۵۷ ازهمان  وقتی به انحراف و قهقرا درغلتید که امثال میرحسین و خاتمی بدون کمترین سابقه مبارزاتی به مناسب حکومتی چنگ زدند و امثال تاج زاده نیز عافیت جویانه با چرخش ۱۸۰ درجه ای به غاصبان انقلاب و مزدوران استبداد پیوستند . بنابراین کدام عقل سلیم و کدام وجدان آگاه می پذیرد مشتی بی وطن که خودطلبانه به ارکان قدرت چنگ انداخته ، به منابع ثروت ملی دست بردهای نجومی زده ، اموال عمومی را بر باد داده ، خزانه کشور را به یغما برده اند اصولا هرگز می توانند به فکر نجات همان کشور یا همان مردمی باشند که خود بی پروا غارت کرده اند ؟!
این تازه به دوران رسیدگان از جنس همان کاسه لیسان ... هستند که سردمداران آن به عنوان یک نمونه مشخص ، میرحسن موسوی پس از ۳۱ سال که در یک ساختمان مجهز دولتی جا خوش کرده و در حقیقت با هزینه مردم به تجارت شخصی مشغول بود تنها در پی یک دعوای مفصل درون حکومتی ، با فشار ...مجبور به تخلیه شد هر چند بابت تصرف غیر اخلاقی و غیر قانونی آن حتی ۱ ریال پرداخت نکرد و یعنی که در طول این مدت تمام هزینه ها اعم از حق اشتراک آب ، گاز ، برق ، تلفن ، مالیات و ...به حساب مردم بوده است ؟! آیا این حقیقت تلخ به نوبه خود مشتی هر چند کوچک ولی  نمونه خروارها خروار ثروت ذاتی و خصلت فطری مجموعه دستگاه حاکمیتی نیست که از آغاز فقط به فکر چپاول و چاپیدن ایران و ایرانی بوده اند .
تاجزاده نه تنها شوهر خواهر که فرمانبردار همان کسی است که از مدتها قبل از تکیه بر مسند وزارت کشور با پسر شیخ منتظری معروف به محمد رینگو حتی در زمانی که ایرانیان با اعراب عراقی درگیر جنگی همه جانبه بودند با هواپیمای پر از پول و نقره جات ، طلا و جواهرات مدام در رفت و آمد به لبنان بود و به قصد کمک به جنبش عمل که بعدها تروریست های حزب الله لبنان از آن بیرون آمد  به غارت ایران مشغول بود .
این که فریب کارانه ادعا می کرد مقبولیت و محبوبیت خاتمی بیشتر شده ؟! نه خواب نما شده و نه هذیان می گوید بلکه مثل بسیاری دیگر از جیره خواران سرسپرده ای که در غصب انقلاب ۵۷ شریک بوده اند به منظور نجات رژیم پوشالی از ورطه سقوط ، این بار چاره کار را در مصادره جنبش آزادیخواهی ایرانیان دیده و در این راه بعضا حتی مامور به خدمت در زندان هم شده اند تا در ظاهر با مظلوم نمایی و قهرمان پردازی ولی در باطن حفظ ماموریت معوله از سوی همکاران اطلاعاتی ـ امنیتی خود از برج عاج زندان اختصاصی هر از گاهی به طرزی کاملا هدایت شده به طرف جنبش ازادیخواهی جفتک پرانی کنند.
همه می دانند اوین، رجایی شهر ، بندرعباس و سایر زندانهای  مخوف رژیم برای زندانیان عادی بویژه برای مبارزان سیاسی هتل نیستند ولی این را می دانیم که محل نگهداری امثال تاجزاده در حد هتل ۵ ستاره بوده و نه تنها از بهترین رستورانهای شهر تهران بنا به میل و ذائقه روزانه برایشان از جیب مردم ناهار ، شام و ... سفارش می شود که از تمام امکانات دیگر اعم از کتاب ، مجله ، روزنامه ، تلفن، ملاقات، جای خواب مناسب ، هواخوری پرگل و گیاه ، حمام ، بهداری و ...نیز بهرمند می باشند .
لذا جیغ های بنفش آنان از درون زندان و متعاقبا تبلیغات پرهیایوی دست اندرکاران نان به نرخ روزخوار رسانه های خاص به نفع این جیره خواران بی مایه استبداد ، صرفا انجام وظیفه در راستای نجات رژیم و به طریق اولی نجات خودشان می باشد . زیرا نیز دریافته اند که با پیروزی قریب الوقوع انقلاب دموکراتیک ایرانیان ، حتما پرونده قطورشان در پیشگاه ملت ایران رسما مطرح شده و مورد داوری قرار خواهد گرفت .
اینجانب که شخصا در پیروزی انقلاب ۵۷ سهم بسیار ناچیزی داشته و اولین بار در سال ۶۳ به اتهام میهن دوستی همراه با مرحوم پدرم توسط چماقدارانی چون تاجزاده دستگیر شدم و پس از آن نیز بارها رنج شکنجه و سلولهای انفرادی را تجربه نموده و نهایتا در سال ۸۲ با عنوان اتهامی«نوشتن و انتشار مانیفست تغییر حکومت »به حبس تعزیری و تبعید محکوم گردیدم ، اینک از تبعیدگاه مخوف بندرعباس خطاب به ریاکاران مدعی اصلاح طلبی با صراحت تمام توصیه می کنم بیش از این مزاحم ملک و ملت نشده ، برنامه خیالی را در کوزه گذارده آبش را به اتفاق همان افراد مورد نظر خود ، روی انواع راندهایی که از کیسه مردم کوفت جان کرده اند بنوشند و بدانند که به یاری خداوند روزهای اشالگری اهریمنان رو به پایان است و جشن پیروزی اهوراییان نزدیک .
آنهایی که خوش خیالانه به این سفسطه دلخوش کرده اند که ملت ایران حافظه تاریخی ندارد یا بسار نادانند و یا بسیار مغلطه می کنند . به هر حال حتی در صورت صحت این ادعای پوچ هم مطمئن باشند که مبارزان راه آزادی میهن حافظه تاریخی بسیار قوی دارند و به زودی با همت بلند خود و به کمک جوانان برومند ایرانی اشغالگران را یک بار  برای همیشه سرجای خود می نشانند .
به امید آن روز،
ایران هرگز نمی میرد،
به برکت قلب های اهورایی
 چیزی نمانده که
تا پژواک  گرم آفتاب حقیقت
.که خواری خودکامگان را
به روشنای نیمروز
رسوا کند
ارژنگ داودی
معلم ، شاعر و نویسنده و زندانی سیاسی در تبعید  بندرعباس



info@hrdai.net
www.hrdai.net
Tel.:0031620720193
  

۱۳۹۲ فروردین ۱۲, دوشنبه

اسارت اینجانب در زندان حکومت اسلامی ایران اسارت یک شخص نیست اسارت یک تفکر است (کشیش زندانی بهنام ایرانی)




 گزارشی از فشارهای طاقت فرسا و غیر انسانی وزارت اطلاعات  علیه هموطنان مسیحی  که توسط کشیش بهنام ایرانی از اعضای هیئت رهبری کلیساهای ایران که در زندان ندامتگاه کرج ۲ سال به صرف کشیش بودن زندانی می باشد  تهیه شده است و جهت ارسال به کمیسر عالی ،گزارشگر ویژه حقوق بشر و سایر مراجع بین المللی و به منظور  انتشار در رسانه ها در اختیار « فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران» قرار داده شده است.
متن گزارش به قرار زیر می باشد:
من کشیش بهنام ایرانی متولد دوم دیماه۱۳۴۷ برابر با ۲۳ دسامبر ۱۹۶۹ هستم که مدت ۲ سال است به اتهام تبلیغ علیه نظام و حکومت اسلامی ایران در طی هجوم مسلحانه ماموران وزارت اطلاعات به یک جلسه عبادتی خانگی مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و پس از دست بند خوردن ، تحت الحفظ به پایگاه وزارت اطلاعات در زندان رجایی شهر موسوم به بند سپاه منتقل شدم و در حال حاضر در زندان مرکزی کرج در ۳۵ کیلومتری شهر تهران متحمل حبس هستم .
آنچه که در گزارش ارائه می گردد تنها سخن حال من نیست بلکه فراتر از آن شرایطی است که همه مسیحیان فارسی زبان و به عبارتی کلیه مسیحیان انجیلی در این کشور تجربه می کنند . اسارت اینجانب در زندان حکومت اسلامی ایران اسارت یک شخص نیست اسارت یک تفکر است اسارت یک اندیشه مسیحی است اسارت یک اعتقاد است اسارت آزاد اندیشی مذهبی است اسارت حداقل حقوق یک بشر است اسارت حقی است که خداوند به انسان بخشیده تا انتخاب کند و خود مسئول انتخاب خویش در حضور پروردگار باشد .
من به صرف اینکه مسیحی هستم تنها به دلیل اینکه با هم کیشان خویش در منازل شخصی مان جمع می شویم و طی مراسم عبادتی به نیایش خدا می پرداختیم ، به صرف اینکه مسئولیت روحانی این افراد با من بود در زندان حکومت اسلامی ایران محبوس هستم .حبسی که بدون ارائه هیچ دلیل محکمه پسند که وجاحت قانونی داشته باشد به آن محکوم شده ام  .
اگر آنگونه که ادعا می شود در کشور آزادی مذهبی وجود دارد و اقلیت های مذهبی در انجام مراسم عبادتی خود هیچ ممنوعیتی ندارند پس چرا برگزاری مراسم عبادتی و پاسخ به سؤالات مشتاقان شناخت مسیحیت جرم است و اگر این جرم است پس اقلیت های مذهبی در چه زمینه ای آزادی دارند و من و امثال من چرا در زندان هستیم و چرا من به ۵ سال و ۸ ماه حبس محکوم شده ام . ما از چه قسمت این حقوق تجاوز کرده ایم که تبلیغ علیه نظام حکومت اسلامی تعبیر شده است .
من دختری ۱۲ ساله و پسری ۵ ساله دارم .۲ سال است که نتوانسته ام پاسخگوی نیازهای روحی و عاطفی آنان و همچنین همسرم در مقام یک پدر و یک شوهر باشم . وقتی در یک ملاقات پسرم را دیدم مرا به جای پدر، آقا خطاب می کرد او مرا نمی شناخت و می گفت آقا شما پدر من هستید .آقا برای من ماشین می خرید .
این وضعیت چشمهای همسرم را پر از اشک کرد . سؤال اینجاست قیمت این اشکها چقدر است ؟ دخترم در آستانه ورود به دوران نوجوانی است دوره ای که بیشتر از هر زمانی به وجود یک پدر در کنار خود نیازمند است .
در حمله ای که چند سال پیش ماموران وزارت اطلاعات به منزلم داشتند و مرا در مقابل دیدگان همسر و دخترم دستگیر کردند ، دخترم آنچنان آسیبی دید که تا ۶ ماه وسایل شخصی خود را پنهان می کرد که مبادا ماموران اطلاعاتی آنها را توقیف کنند و سؤال من این است هزینه این خسارات روحی و عاطفی که به ساختار خانواده هر کدام از ما مسیحیان که محبوس می شویم وارد می گردد را با چه میزانی می توان سنجید؟ حکومت اسلامی ایران این خسارات را چگونه می تواند پرداخت کند.
 ....سازمانهای حقرق بشری کمتر از این چشم انداز به نقض حقوق بشر در این کشور پرداخته اند .هزینه محرومیت یک فرزند از پدرش و یک همسر از شوهرش بدون هیچ دلیل و وجهه قانونی برای هر روز چقدر است . فشارهای روحی و مسئولیت های سنگینی که در خلأ وجود من متوجه همسرم شده است را با چه میزانی می توان تعیین خسارت کرد .
 اینکه وضعیت جسمانی من چندان مساعد نیست ، اینکه زندانهای این کشور، چند برابر ظرفیتشان زندانی دارند ، اینکه در اتاقی ۲۰ متری ۳۵ تا ۴۰ نفر زندگی می کنیم ، اینکه بیماران مبتلا به بیماریهای خطرناک همچون ایدز ،هپاتیت و امثالهم بدون هیچ کنترلی در میان زندانیان دیگر تردد می کنند ، اینکه فشارهای روحی و روانی در فضای این  زندانها زیاد است، اینکه وضعیت بهداشتی و غذایی مساعد نیست مطالب همیشگی هستند ، اما اینکه به چه حقی یک سیستم تصمیم می گیرد که برای خودش تمام امتیازات مذهبی و فرصتهای اجتماعی ، حقوقی و فرهنگی را قائل شود اما پیروان یک عقیده دیگر و به طور خاص مسیحیت را هم در چارچوب زندگی شخصی و خانوادگی و هم در چارچوب جامعه مذهبی اش مورد فشار قرار دهد ، رفت و آمدهای آنان را کنترل کند و شرایط زندگی را برایشان امنیتی کند و دچار اختلال بنماید، مطلبی دیگر و خسارتی غیر قابل جبران است و نیازمند یک پاسخ دقیق است .
 قیمت مسئولیت اینجانب از خانواده ام ، همسرو فرزندانم ، هم کیشانم که از حداقل حقوق من است چقدر است؟ این را تعیین کنید و به دنیا اعلام نمایید .
با تشکر،
کشیش بهنام ایرانی
بنده این گزارش را در ۲۸ اسفند سال ۹۱ برابر ۱۸ مارچ ۲۰۱۳
در زندان مرکزی کرج تنظیم کرده ام.





گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید
کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد
گزارشگر آزادی ادیان ومذاهب سازمان ملل متحد هانر بیلفلدت
گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد
سازمان عفو بین الملل


info@hrdai.net
www.hrdai.net
Tel.:0031620720193