ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۹, چهارشنبه

بیانیه جمعی از زندانیان سیاسی به مناسبت دومین سالگرد به قتل رساندن اکبر محمدی

بنام آفریدگار آزادی،
دو سال از به قتل رساندن همبند و همرزممان زنده یاد اکبر محمدی می گذرد. او به استبداد و دیکتاتوری نه گفت و به آزادی آری ، آری که بهای آن فدای جانش بود. او به ما آموخت وقتی مستبدین خون ریز همه چیز را می خواهند به بن بست بکشانند و زندگی را به ذلت و خواری تبدیل کنند جانهای پاک زنان و مردان که در ره آزادی با فدای آن است، که می شود بن بست را شکست. البته دیکتاتورهای حاکم گمان می کردند که با حذف فیزیکی جوانان آزاده این میهن مردم را در اسارت خویش نگه می دارند.
اما ما امروز می بینیم که خون اکبر و ولی الله و حجت و هزاران زن و مرد جوشان و خروشان است . خون آنها در رگ دانشجویانی که در دانشگاههای کشور سرود آزادی سر می دهند، خون آنها در رگ کارگرانی که در جای جای ایران فریاد عدالت راسرمی دهند،خون آنها در رگ زنانی که فریاد حقوق برابر را سرمی دهنددو خون آنها در رگ جوانانی که در شهرهای مختلف ایران خواهان دگرگونی بنیادین در ایران هستند.
اما ملایان دیکتاتور حراسان از خروش داشجویان، زنان ،جوانان و کارگران ، برای ادامه حیات ننگین خود در بن بست مرک بار گرفتار آمده اند و در سیل که از خون جوانان ایران جاری کرده اند در حال غوطه ور شدن هستند.
اکبر از زمره جوانانی بود که وقتی دیکتاتورها قصد داشتند با تحت فشار قرار دادن وادار به تسلیمش کنند،اقدام به اعتصاب غذا نمود و وقتی که جلادان از طرح و هدف خود مایوس و نا امید شدن ناجوان مردانه اقدام به ، بقتل رساندن او نمودند.
دو سال از آن جنایت می گذرد ولی هنوز عدالتی برپا نگریده هنوز آمرین و عاملین این جنایت به سزای اعمال خود نرسیده اند.
لذا ما جمعی از زندانیان سیاسی ایران دومین سالگرد به قتل رساندن زنده یاد اکبر محمدی را گرامی میدارم و از دبیر کل سازمان ملل خواستار تشکیل و اعزام یک هیئت حقیقت یاب به ایران هستیم که آمرین و عاملین این جنایت را شناسائی کرده و به مجازات برسانند.
جمعی از زندانیان سیاسی ایران
7 مرداد 1387
امیر حسین حشمت ساران،ارژنک داودی، افشین بایمانی، بهروز جاوید طهرانی، صالح کهندل ،منصور رادپور،حمید بنازاده،اصغر بنازاده،شهلا زرین فر،شهناز کی پور،آزاده گرایی ،علیجان گرایی،محسن گرایی، مصطفی علوی، علیرضا کرمی خیرآبادی،کریم معروف عزیز،ارکان کل تکین،صابر مامدی،رفیق عموزاده،احمد یوسفی، نادر یوسفی ، رضا مقدم،کریم قادری، کاوه مدفر،طالقان جلیباقو، سعید سنگر،محمد نیکبخت،بابک دادبخش،ناصر خیرالهی

انتشار:
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
http://pejvakzendanyan.blogfa.com/
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۸, سه‌شنبه

استمداد خانواده حاج میرزائی از سازمانهای حقوق بشری برای آزادی فرزندشان

فرهاد حاج میرزائی فعال حقوق کودکان خیابانی و بی سرپرست در شهر سنندج ، در 12 دی ماه 1386 در مطب دندان پزشکی دستگیر و به مدت 3 ماه بی خبری خانواده از سرنوشت نامعلوم او بی اطلاع بودند.
همزمان با دستگیری وی اینجانب محی الدین حاج میرزائی پدر وی در سن 75 سالگی دستگیر و مدت 48 ساعت در بدترین شرایط و سرمای چندین درجه زیر صفر در بازداشتگاه بودم.
به قرار اطلاع و شنیده ها فرهاد در بازداشتگاه تحت سخترین شرایط و شکنجه های غیر انسانی قرار داشته و کلیه وی آسیب دیده و همچنین چشم او را در اثر کتک و شکنجه ها دچار خونریزی و آسیب دیدگی شده است.
وی نزدیک 6 ماه در بازداشت موقت بدور از دسترس و داشتن وکیل در زندان اوین بسر می برد. از امضای وکالت نامه و ملاقات وکیل وی آقای رمضان حاجی مشهدی به نام برده تاکنون جلوگیری به عمل آمده است .
از آنجایی که شکنجه طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و اعلامیه های حقوق بشر و میثاقهای ممنوع می باشد.
ما خواستار آزادی وی و تنظیم وکالت نامه و مراجعۀ وکیل به دادگاه و مطالعه پرونده و برگزاری دادگاه علنی با حضور هیئت منصفه طبق اصل 168 قانون اساسی هستیم.
مقامات امنیتی وی را متهم به ارتباط با گروههای کمونیستی خارج از ایران و ارتباط با خارج می نمایند،ضمن تکذیب این موضوع وی صرفا مدافع حقوق کودکان بوده و آرمان و انگیزه وی شرافتمندانه می باشد.
از خانم لوئیز آربور کمیسیر عالی حقوق بشر ،عفو بین الملل و سازمانهای بین المللی حقوق بشری خواستار کمک و اقدام مصرانۀ آنها در آزادی فرزندم می باشم.
محی الدین حاج میرزائی
7 مرداد 1387

انتشار:
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۷, دوشنبه

انتقال 2 زندانی دیگر به سلولهای انفرادی برای اجرای حکم اعدام









بنابه گزارشات رسیده از سالن 12 نوجوانان بند 4 زندان گوهردشت، آقای مصیب شریف روز دوشنبه 7 مرداد ماه جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل گردید.

سالن 12 نوجوانان، که بخشی از بند 4 زندان گوهردشت می باشد. ارتباط سایر سالنها با این سالن به سختی انجام می گیرد. در این سالن در حدود 100 نوجوان زندانی هستند و تعداد زیادی از آنها هنگام ارتکاب جرم زیر سن 18 سال می باشند و محکوم به مرک هستند.

مصیب شریف متولد 1365 و مدت زیادی است که در زندان بسر می برد و به دلیل درگیری با نیروهای بسیج دستگیر و محکوم به مرک شده است او روز دوشنبه 7 مردادماه جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل شده است.

اسامی تعدادی از کسانی که در روز یکشنبه 6 مردادماه در زندان اوین به دار آویخته شدند به قرار زیر می باشند:

1.مجید پور باقر سالن 6 ،بند2 زندان گوهردشت کرج

2.محمد عنایتی، سالن 5، بند 2 زندان گوهردشت کرج

3- علی دکامی، بند 2 ، زندان گوهردشت کرج

4- عباس کاهانی، سالن 6، بند 2 زندان گوهردشت کرج

5- علی مظلوم ،بند 4 زندان گوهرداشت کرج

6- رضا سلطانی بند 6 زندان گوهردشت کرج

همچنین گزارشاتی حاکی از آن است که یک زندانی دیگر به نام یاسر کیانی 22 ساله از بند 4 زندان مرگزی اصفهان جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل گردید ، او 3 سال است که در زندان بسر می برد.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران، موج گستردۀ اعدامها را محکوم می کند و از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات گسترده جهانی برای متوقف کردن موج اعدامها در ایران است.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

7 مرداد 1387 برابر با 28 جولای 2008

شرایط زندانیان فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد

1-عفو بین الملل

2- شورای حقوق بشر سازمان ملل

3- کمیسر عالی حقوق بشر

4- دیدبان حقوق بشر

http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۶, یکشنبه

انتقال فرزاد کمانگر به زندان اوین و انتقال 10 نفر به سلولهای انفرادی جهت اجرای حکم اعدام



بنابه گزارشات رسیده از بند 5 زندان گوهردشت کرج ، بعد از ظهر امروز آقای فرزاد کمانگر زندانی سیاسی محکوم به اعدام را به زندان اوین منتقل نمودند.

مسئله انتقال ایشان که همزمان با آغاز اعدامهای دستجمعی مواجه شده است باعث نگرانیهای زیادی در بین زندانیان سیاسی و سایر زندانیان گردیده است.

از طرفی دیگر تعدادی دیگری از زندانیان و بنابه بعضی گزارشات در حدود 10 نفر را جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل کردند. یکی از زندانیان محکوم به مرک بنام محمد نامداری 31 ساله از بند 6 زندان گوهردشت جزء گروه 10 نفری است که جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی منتقل گردید.

زندانیان که امروز از بند 6 زندانهای گوهردشت اعدام شدند بنامهای علی مظلوم که 10 سال در زندان بسر می برد و رضا سلطانی 5 سال در زندان بسر می برد

همچنین گزارشاتی از بند 1 مشاوره واحد 2 زندان مرکزی اصفهان حاکی است که آقای محمود محرابی 24 ساله صبح امروز به سلول انفرادی جهت اجرای حکم اعدام منتقل گردید.

لازم به یادآوری است که احکام غیر انسانی مانند سنکسار،اعدام زندانیان سیاسی، قطع اعضای بدن برای اجرا، باید به دستور و امضای شاهرودی رئیس قوه قضائیه انجام گردد.اینگونه مجازاتهای قرون وسطائی که بر خلاف قوانین بین المللی است و به عنوان جنایت علیه بشریت محسوب می گردد.لذا آمرین و عاملین اینگونه جنایات ضد بشری می بایست مورد پیگرد بین المللی قرار گیرند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،ضمن محکوم کردن اعدامهای دست جمعی و گسترده امروز خواستار ارجاع پرونده حقوق بشری این رژیم به شورای امنیت سازمان ملل است.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

6 مرداد 1387 برابر با 27 جولای 2008

شرایط زندانیان فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد

1-عفو بین الملل

2- شورای حقوق بشر سازمان ملل

3- کمیسر عالی حقوق بشر

4- دیدبان حقوق بشر


http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۵, شنبه

انتقال چندین زندانی به سلولهای انفرادی جهت اجرای حکم اعدام



در پی اعلام دادستانی رژیم برای اعدام 30 نفر در روز یکشنبه 6 مرداد ماه، صبح امروز شنبه 5 مرداد ماه 6 نفر از بند 2 زندان گوهردشت جهت اجرای حکم اعدام به سلولهای انفرادی انتقال یافتند. اکثر کسانی که امروز به سلولهای انفرادی انتقال داده شدند زندانیان جوان می باشند.

اسامی بعضی از آنها که امروز به سلول انفرادی جهت اجرای حکم اعدام انتقال داده شدند عبارتند از:

1.مجید پور باقر سالن 6 ،بند2 زندان گوهردشت

2.محمد عنایتی، سالن 5، بند 2 زندان گوهردشت

3- علی دکامی، بند 2 ، زندان گوهردشت

4- عباس کاهانی، سالن 6، بند 2 زندان گوهردشت

هدف از این اعدامهای دستجمعی ایجاد فضای رعب و وحشت در بین مردم است.مردمی که از فشار و سرکوب به تنک آمده اند و خواهان حقوق خود می باشند ولی جواب حکومت نسبت به این خواسته ها دستگیری، شکنجه و اعدامهای دسته جمعی است.

تمامی احکام قرون وسطائی مانند سنگسار،اعدام،قطع اعضای بدن برای اجرا باید به تایید شخص رئیس قوه قضائیه شاهرودی صورت پذیرد.این مجازاتهای ضد بشری بر خلاف قوانین و معاهدات حقوق بشری و بین المللی است که این رژیم متعهد به اجرای آنها است. و از انجایی که هدف از اعدامهای دستجمعی ایجاد رعب و وحشت در جامعه است بعنوان جنایت علیه بشریت محسوب می گردد و می بایست آمرین و عاملین این اعمال ضد بشری مورد پیگرد بین المللی قرار گیرند.

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،ضمن محکوم کردن اعدامهای دستجمعی از تمامی سازمانهای حقوق بشری جهانی برای پایان دادن به موج لاینقطع اعدامها در ایران خواستار اقدامات گسترده جهانی است.

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران

5 مرداد 1387 برابر با 26 جولای 2008

شرایط زندانیان فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد

1-عفو بین الملل

2- شورای حقوق بشر سازمان ملل

3- کمیسر عالی حقوق بشر

4- دیدبان حقوق بشر


http://hrdai.blogspot.com

http://pejvakzendanyan.blogfa.com

pejvak_zendanyan10@yahoo.com

pejvakzendanyan@gmail.com

tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

موج جدید زندانی کردن و احضار اعضای خانواده های قتل عام زندانیان سیاسی 67

در آستانۀ بیستمین سالگرد قتل عام های زندانیان سیاسی 1367 برای ممانعت از برگزاری مراسم گرامیداشت و ایجاد رعب و وحشت موجی جدیدی از زندانی کردن و احضار خانواده ها شروع گردیده است.
در این راستا آقای محسن نادری 50 ساله روز سه شنبه پس از اینکه به دادگاه انقلاب فرآخوانده شده دستگیر و به قرنطینه زندان اوین منتقل گردید.
آقای نادری در شهریور ماه سال گذشته برای گرامیداشت نوزدهمین سالگرد یکی از اعضای خانواده اش ( زنده یاد محمد حسین داود آبادی فرهانی) که در قتل عام 1367 جان باخته بود شرکت کردند.
آقای نادری پس از شرکت در این مراسم در تاریخ 18 شهریور 1386 با یورش مامورین وزارت اطلاعات که در حدود 12 نفر تخمین زده می شد دستگیر و به بند مخوف 209 منتقل شدند. او به مدت 21 روز در سلولها ی انفرادی تحت بازجوئی ،بازجویانی که با نام های مستعار(سید و رحمتی) بودند قرار داشت.بازجویان او را در حین بازجوئی تحت شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی قرار دادند. پس از 21 روز بازداشت با قرار وثیقه موقتا آزاد شد. پس از مدتی او را در شعبه 28 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام موسوی مورد محاکمه قرار دادند.
آقای نادری از زندانیان سیاسی دهۀ 60 می باشد. او از سال 1360 تا سال 1365 به جرم هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران که با شکنجه های طاقت فرسای همراه بود در زندان بسر برد.
لازم به یادآوری است خانواده هایی که سال گذشته در مراسم نوزدهمین سالگرد قتل عام عزیزانشان شرکت کرده بودند با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به بند 209 منتقل شدند آنها بیش از 4 ماه در سلولهای انفرادی تحت وحشیانه ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار داشتند. سپس آنها را به بند 350 زندان اوین منتقل کردند و تعدادی از آنها هنوز در شرایط بلاتکیلفی بسر می برند.اعضای خانواده های که هنوز در زندان بسر می برند عبارتنداز: آقای علی صارمی 60 ساله،محمد علی منصوری،میثاق یزدان نژاد و ناصر سوداگری می باشند
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، ادامه بازداشت،بازداشتهای جدید و احضار خانواده های زندانیان قتل عام شده 1367 را محکوم می کند، و از مراجع بین المللی خواستار تشکیل هئیت تحقیق در مورد کشتار زندانیان سیاسی 1367 و به عدالت سپردن آمرین و عاملین این کشتار است .
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
02 مرداد 1387 برابر با 23 ژولای 2008
شرایط زندانی سیاسی فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد
1- عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر

http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ مرداد ۱, سه‌شنبه

پرونده سازی جدید علیه جاوید طهرانی بخاطر افشای شکنجه گاه بند 1 زندان گوهردشت کرج

بنابه گزارشات رسیده از بند 2 فرعی 5 روز دوشنبه 31 تیر ماه آقای بهروز جاوید طهرانی برای دومین بار به دادگاه انقلاب کرج فرآخوانده شد.
در طی این هفته، این دومین بار است که آقای جاوید طهرانی را به دادگاه انقلاب کرج می برند. علاوه بر پروندهای قبلی روز گذشته پرونده جدیدی را علیه آقای جاوید طهرانی توسط دادگاه انقلاب کرج گشوده شد. شاکی او فردی بنام محمود مغنیان که در حال حاضر رئیس بند 4 زندان گوهردشت است.
پرونده سازی جدید ، پس از افشای شکنجه گاهی که اخیرا در بند 1 زندان گوهردشت بر پا شده بود،علیه آقای بهروز جاوید طهرانی گشوده شده است.
یکی از شیوههای فشار که علیه زندانیان سیاسی بکار برده می شود تشکیل پرونده های جدید و صدور ا حکام غیر انسانی علیه آنها است. تا به حال علیه آقای امیر حسین حشمت ساران، افشین بایمانی ،ارژنک داودی و بهروز جاوید طهرانی که سالها در زندان بسر می برندپرونده های جدیدی گشوده شده است و علیه بعضی از آنها حکم های سنگینی صادر شده است.
محمود مغنیان رئیس قبلی بند 2 زندان گوهردشت کرج بود. این فرد نسبت به زندانیان سیاسی کینه عجیبی دارد و در طی مدتی که رئیس بند 2 بود او حملات خونین را علیه زندانیان سیاسی به اجرا در آورد و در اثر این حملات خونین زندانیان سیاسی و بخصوص آقای جاوید طهرانی بشدت مصدوم گردید. ولی هیچگاه این فرد بخاطر این حملات خونینی که علیه زندانیان سیاسی به اجرا در آورده بود مورد بازخواست قرار نگرفت و زندانیان زخمی در اکثر موارد حتی تحت درمان هم قرار نمی گرفتند. مغنیان همراه با اسماعیلی افسر نگهبان بند 2 هنگامی که آقای جاوید طهرانی بدون هیچ دلیلی به سلول انفرادی منتقل می شد او را بشدت مورد شکنجه قراردادند.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، پرونده سازی علیه زندانیان سیاسی که سالها است در اسارت بسر می برند و دراکثرموارد از داشتن وکیل و حق دفاع از خود محروم بوده اند را محکوم می کند، و از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات فوری برای پایان دادن به شرایط غیر انسانی علیه زندانیان سیاسی است.
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
اول مرداد 1387 برابر با 22 ژولای 2008

شرایط زندانی سیاسی فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد
1- عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۳۱, دوشنبه

پرونده سازیهای جدید علیه آقای ارژنک داودی

بنابه گزارشات رسیده از بند 6 زندان گوهردشت کرج، آقای ارژنک داودی روز یکشنبه 23 تیر ماه به شعبۀ 15 دادگاه انقلاب برده شد.
آقای ارژنک داودی روز یکشنبه 23 تیر ماه به شعبۀ 15 دادگاه انقلاب، که رئیس آن فردی بنام صلواتی است برده شد صلواتی پرونده جدیدی را علیه آقای داودی گشود واو را مورد محاکمه قرار داد. صلواتی اتهامات زیر را به او نسبت داد که عبارتند از : توهین به مقدسات و توهین به رهبری می باشد. این در حالی است که ایشان چندین سال است که در زندان بسر می برد.
آقای داودی درآبان ماه 1382 دستگیر و به زندان اوین منتقل گردید. پس از مدتی اورا از زندان اوین به زندان گوهردشت کرج تبعید نمودند. سپس اورا به زندان بندرعباس تبعید نمودند و پس از چندین ماه زندانی بودن در زندان بندر عباس او را دوباره به زندان اوین منتقل کردند. آقای داودی در اعتراض به برخوردها و شرایط غیر انسانی اقدام به اعتصاب غذا نمود، چند روزی از اعتصاب غذای او نگذشته بود که او را مجداد به زندان گوهردشت کرج تبعید نمودند.
آقای داودی قبلا در شعبه 26 دادگاه انقلاب که توسط حسن زارع دهنوی معروف به قاضی حداد مورد محاکمه قرار گرفته بود ولی هیچگاه حکمی به وکیل و خانواده او ابلاغ نگردید و بدین خاطر آنها قادر نبودند که اقدامات حقوقی خود را پیش ببرند.
بازجوی آقای داودی فردی به نام مصطفوی است .این فرد خطاب به آقای داودی گفته بود: اگر ما شماها را بیرون می کشتیم الان شماها پلاک دار نمی شدید .بازجویان وزارت اطلاعات در تعین حکم زندانی نقش اول را دارند و به دستور بازجویان است که حتی در مراحل سپری کردن محکومیتشان نوع برخورد با زندانی را تعیین می کنند.
از طرفی دیگر فردی بنام بخشی افسر نگهبان بند 6 زندان گوهردشت کرج که گفته می شود در قتل خانم زهرا کاظمی نقش داشته است و اخیرا از زندان اوین به زندان گوهردشت کرج منتقل گردیده است همراه با معاونش فردی بنام هدایتی زندانیان این بند را مورد ضرب و شتم و اذیت و آزار قرار میدهند . در طی روزها ی اخیر بخشی و هدایتی چندین زندانی را در برابر چشمان سایر زندانیان با باطوم مورد ضرب و شتم قرار دادند از جمله زندانیان که مورد ضرب و شتم وحشیانه بخشی و هدایتی قرار گرفته اند زندانیانی بنام نیما اسماعیلیان و حمید بوده اند آنها در اثر این ضرب و شتم ها دچار صدماتی گردیده اند..
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، پرونده سازی علیه زندانیان سیاسی که در زندان بسر می برند و ضرب و شتم زندانیان را محکوم می کند و از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران است
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
31 تیر 1387 برابر با 21 ژولای 2008

شرایط زندانیان سیاسی فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد
1- عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۲۷, پنجشنبه

فشارها و اذیت وآزارها علیه یک زندانی سیاسی در زندان اصفهان

بنابه گزارشات رسیده از زندان مرگزی اصفهان ، آقای محمد نیکبخت از زندانیان سیاسی به دستور فردی به نام هاشمی رئیس جدید زندان فشار ها و اذیت وآزار و تهدیدات را علیه ایشان شدت داده است. آقای نیکبخت از مدتی پیش تحت فشارها واذیت وآذار بابائی رئیس قبلی زندان و هاشمی معاون او ورئیس فعلی زندان اصفهان،همچنین بنائی و گرجی رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات زندان قرار داشت.
به دستور افراد فوق او را از بند 2 مشاوره به بند 3 این زندان منتقل کردند.بند 3 که محل نگهداری قاچاقچیان و مصرف کنندگان مواد مخدر می باشند و دارای شرایطی طاقت فرسا و غیر انسانی است.در این بند که چندین برابر ظرفیتش، زندانی جا داده اند و زندانیان بدلیل کمبود جا مجبورند که در راهروهای سرویسها و راه پله ها استراحت کنند.در این مدت هاشمی رئیس فعلی زندان ،بنائی و گرجی رئیس و معاون حفاظت و اطلاعات زندان، زندانیان هم سلولی او را احضار می کنند و با تهدید و تطمیع از آنها می خواهند که اورا از سلولهای خود بیرون کنند و در صورتی که آنها با آقای نیکبخت به درگیری فیزیکی بپردازند آنها را مورد عفو و بخشودگی قرار خواهند داد. هاشمی و گرجی از این طریق یک جنک روانی وغیر انسانی را علیه این زندانی در بند به پیش می برند و او را تهدید به حذف فیزیکی کرده اند.
در دورانی که هاشمی بعنوان معاون این زندان بود نزدیک به 18 زندانی اقدام به خودکشی نموده اند که متاسفانه اکثر آنها جان خود رااز دست داده اند.
در روزهای اخیر جابجاییهای درگردانندگان این زندان بوجود آمده است از جمله آن برکنار شدن بابائی رئیس این زندان و جایگزین کردن هاشمی به جای او ، و به نظر می رسد که هدف از این جابجایی ها سرکوب بیشتر زندانیان سیاسی است.
همچنین گزراشهای رسیده حاکی از آن است فردی بنام حمید مقارب عابد که در بد رفتاری با زندانیان در این زندان مشهور است به عنوان رئیس بند 2 مشاوره انتصاب گردیده است. این فرد زندانیان این بند را به دلایل مختلف مورد اذیت وآزار قرار میدهد
همچنین در روزهای اخیر تعداد زیادی از جوانان شهر به دلیل اعتراضات علیه استبداد دستگیر و به سلولهای انفرادی بند الف- ط که تحت کنترل وزارت اطلاعات می باشد منتقل شده اند. گفته می شود که در حدود 60 سلول انفرادی این بند مملو از معترضین می باشد .
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،فشارها و اذیت آزارها و تهدیدات علیه زندانیان سیاسی و همچنین دستگیریهای گسترده اخیر را محکوم می کندو از سازمانهای حقوق بشری خواستار اقدامات عملی و فوری برای پایان دادن به جنایتهای ضد بشری علیه زندانیان سیاسی در ایران است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
27 تیر 1387 برابر با 17 جولای 2008
شرایط زندانی سیاسی فوق را به سازمانهای زیر گزارش شد
1-عفو بین الملل
2- شورای حقوق بشر سازمان ملل
3- کمیسر عالی حقوق بشر
4- دیدبان حقوق بشر
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.comtel. : 0031620720193

ه‍.ش. ۱۳۸۷ تیر ۲۶, چهارشنبه

ماجرای 50 روز شکنجه های وحشیانه بهروز جاوید طهرانی در سیاهچالهای زندان گوهردشت کرج

بنام سعادت ملت ایران،
50 روز در سیاهچال فاجعۀ انسانی در زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) روز 14 اردیبهشت امسال سالگرد فوت مادرم بود.طبق قولی که پدرم از مسئولین گرفته بود در این روز باید به من با سپردن سند یا به همراه مامور برای شرکت در مراسم سالگرد برای نخستین بار اجازه حضور داده می شد. قوه قضائیه و سازمان زندانها حتی زمانیکه مادرم در بیمارستان در حال احتضار بود و تنها آرزویش این بود که برای آخرین بار مرا ببیند، حاضر نشد تا به من اجازه بدهد حتی پس از مرک مادرم در حسرت آخرین دیدار من ،برای هیچکدام از مراسم وی به من اجازه حضور داده نشد.
روز 8 (اردیبهشت امسال در بهداری زندان رجائی شهر بصورت کاملا اتفاقی با فرد طاس و خشنی روبرو شدم که خود را (نوید خدیوی) رئیس جدید حفاظت و اطلاعات زندان رجائی شهر معرفی می کرد. من هم از فرصت استفاده کردم و در مورد اینکه چرا طی این همه سالی که من در زندان رجائی شهر بسر برده ام هیچگاه حتی برای فوت مادرم به من اجازه حضور داده نشده از وی سئوال کردم. اما وی بجای دادن جواب صحیح به من شروع کرد از شیوۀ خشن مدیریتی خود سخن گفتن، حتی در جائی مستقیما اشاره کرد که تازه به این سمت رسیده وباید به هر قیمتی سوار کار گردد. نمی دانم کدام حرف من این رئیس خشن و قصی القلب را رنجاند. وقتی از بهداری به درب اندرزگاه خودمان رسیدم، در نگهبانی جلو سالن،افسر نگهبان وقت آقای اسماعیلی جلوی مرا گرفت و به من گفت : شما نمی توانید داخل اندرزگاه بشوید شما را باید به انفرادی ببریم، بله، رئیس حفاظت دستور داده بود تا مرا به انفرادی ببرند، در صورتیکه این کار مستلزم دستور شورای انضباطی زندان می با شد.من از افسر نگهبان اسماعیلی علت رفتن به انفرادی را سئوال کردم، و جواب داد محرمانه است. اکنون که فکر می کنم برایم خیلی جالب است که علت رفتن من به انفرادی و در واقع علت شکنجه من محرمانه بود،من پرسیدم که چند روز باید در انفرادی باشم.بازجواب شنیدم که محرمانه است. من دیگر سئوال نکردم و تنها برای آوردن وسائل مورد احتیاج و خبر دادن به دوستان خود یعنی سایر زندانیان سیاسی، خواستم به داخل بند بروم که با مخالفت افسر نگهبان اسماعیلی و محمود مغنیان رئیس وقت اندرزگاه که تازه از راه رسیده بود مواجه شدم. من بدون وسائل شخصی و اولیه که در انفرادی مورد نیازم بود می توانستم به انفرادی بروم ولی بدون دادن اطلاع به هم بندان و سایر زندانیان سیاسی امکان نداشت بتوانم به سلول انفرادی بروم. برای همین در مقابل در خواست محمود مغنیان رئیس معلوم الحال اندرزگاه و اسماعیلی افسر نگهبان بشدت مقاومت کردم.محمود مغنیان و اسماعیلی به همراه 3 پاسداربند قولچماغ دیگر تمام سعی خود را خرج دادند تا مرا به زور به سلول انفرادی منتقل نمایند،حتی بی پروا شروع به زدن مشت و لگد نیز نمودن برای من خیلی اهمیت داشت تا به دوستان سیاسی خود اطلاع دهم و برای همین میلۀ درب را با تمام قوت گرفته و مدام خواستۀ خود را که دیدار با یکی از دوستانم بود تکرار می کردم. برای من خیلی حیاتی بود که دوستانم از موقعیت من، دلایل و مسبب آن نوید خدیوی مطلع گردند و گویا نگهبانان و جلادان می خواستندو شاید هم دستور داشتند که من نتوانم چنین کاری انجام دهم. و 5 غلاده (نفر) و دژخیمی با مشت و لگد هم کاری از پیش نمی برند و خواستۀ من برای آوردن وسائل شخصی،کاملا به حق و مشروع است. دست بکاری زدن که اصلا در حد وظایف آنان نبود.آن پنج قلاده دژخیم هر کدام یک عدد باطوم آورده و با آن به جان من افتادن. لازم به ذکر است که در چنین مواقعی حتما باید حفاظت و گارد زندان را خبر کند. دلیل اینکه آن 5 قلاده دژخیم شخصا دست به این کار زدن،این بود که در صورت ورود گارد زندان خواسته های معقول مرا که آوردن وسائل اولیه (مسواک،خمیر دندان ،حوله و صابون )و خبر دادن به دوستانم ،افشین و ساران بود راقبول می کردند.همانگونه که گفتم این خواسته ها کاملا به حق و منطقی بودند جلادانی که دیگر با باطوم شروع به زدن من کرده بودند طبق هیچ شرایطی حاضر نبودند تا بدون فرستادن من به انفرادی دست از کار خود بکشند. آنقدر باطوم خوردم تا از حال رفتم تنها به خاطر دارم که تا آخرین لحظه شعار می دادم: زنده باد آزادی ، مرک بر استبداد مذهبی و ... چشم که باز کردم در سلول انفرادی در کف اطاق افتاده بودم و تمام بدنم کوفته و کبود بود. از پشت در صدایی مدام می گفت : جاوید زنده ای،جاوید سالمی؟ سعی کردم تکانی بخورم و یا حرفی بزنم ولی نتوانستم حتی کلامی حرف بزنم دوباره از هوش رفتم. در اینجا این نکته در مورد انواع باطومها غیر الکتریکی به شما می گوییم . چند نوع باطوم در اختیار مسئولین تربیتی زندان که بر روی کارتهای کارمندی آنها نوشته مربی اصلاح و تربیت وجود دارد. ابتدا باطومهای بلند و سفید که حدود یک متر طول آن می باشد و دوم از همان جنس باطومها ش کوتاهتر بوده و حدود نیم متر طول آن می با شد.این دو نوع باطوم که هر دو ............ از انقلاب به سرقت رفته از سال 1357 باقی مانده است و با وجود درد شدید که دارد ولی انعطاف پذیر می باشند همین مسئله کوچک باعث آن می گردد تا هنگام کتک خوردن با باطومهای پیش از انقلاب و زمان شاه مخلوع هر چند محکم کتک بخورید استخوانها ی شما نمی شکند.ولی باطومهای دیگری که در سازمان زندانها از آن استفاده می شود ،نوعی باطوم نیم متری که از پلاستک فشرده ساخته شده . رنک این باطومها سبز لجنی است. این نوع باطومها که از پلاستیک فشرده ساخته شده است. اول آنکه باعث شکستن استخوانهای زندانی نگون بخت می شود و دوم اینکه رنک سبز لجنی آن پس از هر ضربه روی لباس زندانی باقی می ماند.به همین دلیل اگر کسی با لباس روشن وارد میدان شود و با باطومهای سبز لجنی که از جنس پلاستیک فشرده است ،مورد ضرب و شتم قرار گیرد با ضربۀ باطوم لکۀ سبزی روی لباس وی نقش می بندد و در آخر کار می توان جای ضرباتی که زندانی نکون بخت نوش جان نموده،بدقت شمارش کرد، البته نوع دیگر باطوم در دست جلادان زندان رجائی شهر وجود دارد که همان دسته کلانک یا چماق خودمان است. این نوع باطوم هیچگونه نیازی به معرفی ندارد،فقط اینرا بگویم که جنس آن از چوب است و یک سر آن پهن تر و کلفت تر است سر دیگری است اگر در زندگی خود کلانک در دست گرفته باشید ،حتما با آن آشنا می با شید.
بله، من پس از کتک مفصل که با باطومهای قدیمی خوردم و از حال رفتم خوشبختانه جایی از بدنم نشکست.نمی دانم چند وقت گذشت که دیدم یکی میخواهد پتوی من را گرفته بلند کند.من که دیدم در شان من نیست که با پتو به جای دیگرمنتقل شوم به هر زحمتی که بود بلند شده وبه همراه یکی از آن پاسداربندها که به جانم افتاده بودند به اندرزگاه 1 رفتم آنجا ابتدا موهای من با نمره صفر کوتاه نمودن و سپس تمام وسائل شخصی مرا گرفته یک عدد لیوان پلاستیکی،2 عدد پتوی سیاه رنک کثیف به من دادند. در کمال تعجب آنها مرا به اطاقی منتقل نمودند که به غیر از من 15 تا 20 نفر دیگر در آنجا بودند. تعداد افرادی که در آن اطاق بودند متغیر بود ولی همۀ آنها به نوعی یکی مشکلی داشتند. چند نفر هپاتیتی،چند نفر مسلول، معتادین تزریقی کسانی که به قرصهای مختلف اعتیاد داشتند. اولین نقطه ای که در آنجا توجه مرا جلب کردهمین مسئله دارو بود خیلی پیشتر دکتر متخصص برای من 4 عدد قرص در روز نوشته بود و زمانی که من داروهای خویش را طلب کردم ،پاسداربند رفت و بعد از 5 دقیقه که آمد گفت شما ممنوع الدارو هستید. من به وی گفتم مگر سلامتی و درمان چیزی هست که از آن بعنوان شکنجه استفاده گردد، ولی آن نگهبان بی چاره کمتر از آن بود که جواب مرا بدهد .جالب تر از دارو، مطالعه کردن بود من از تمام افراد افسر نگهبانها کتابی،وزنامه ای ،مجله ای و دست آخر حداقل یک جلد قرآن خواستم تا به من بدهند و بازجواب شنیدم اینجا مطالعه کردن ممنوع است.
پس از 7 روز زندگی در آن اطاق مرا به سلول انفرادی انتقال نمودند. من علت آن را جویا شدم ودر جواب خویش پافشاری کردم ولی کسی جوابگو نبود. همین اصرار من در گرفتن پاسخ پاسداربندها را ناراحت می کند و باعث می گردد تا به من چشم بند زده، دست بند از پشت زده و همچنین پا بند زده و در نقطۀ کوری پاگرد در جایی که دوربین وجود نداشت با همان باطومهای خشک و پلاستیک فشرده به جان من افتادن .در بین زندانیان رسم است که زیر کتک و شکنجه هر کی صدایش در نیایید، از همه قوی تر است ولی من تا توانستم فریاد کشیدم:( نزنید، جنایتکاران،زنده باد آزادی ، مرک بر استبداد،نزنید، نزنید ) چرا باید درد شکنجه را با سکوت خود پنهان می کردم ؟ در اندرزگاه 1 اطاق عمومی ،پاگرد، حمام،توالت ، راهرو و تمام 40 سلول انفرادی آن مجهز به دوربین مادون قرمز بود، که وضع آن کاملا از وضع زندان جدا است و حتی زمانیکه برق های کل زندان می رود و حتی قبل از روشن شدن ژنراتور دوربین هاف میکرفون و بلندگوها همه کار می کنند.
پس از آنکه مرا حسابی کتک زدند، با اینکه هیچ ضربه ای به سرم نخورد ولی از حال رفتم و در بهداری بهوش آمدم . بعدا فهمیدم استخوان کف دستم که به کوچکترین انگشت ختم می شود شکسته است. در بهداری فقط یک آمپول به من زدند که نفهمیدم چه بود و سپس به سلول انفرادی منتقل شدم، بعدها هر چه پیگیری کردم نتوانستم مسئولین را مجاب کنم که شکستگی دست راستم را درمان کنند.
جالب اینکه من مدت 3 روز در سلول انفرادی با دست بند و پا بند بودم و این نتیجۀ همان وحشیگریهای پاسداربندها بود که باعث ایجاد شرایط سخت برای من هم شده بود. در سلول انفرادی روزی 3 بار ما را به دستشوئی میبردند و همان دفعۀ سوم آن هم با کلی منت به دستشوئی می بردند. به غیر از 2 عدد پتو ، یک لیوان پلاستیکی در انفرادی به ما یک مشمای زباله ای سیاه یا برای سفره و خشک نشدن نان ها و یک دبۀ آب معدنی خالی جهت پر کردن آب و نگهداری آن به ما داده بودند. شبها ساعت 11:00 شب که برای آخرین بار ما را به دستشوئی می بردند و می رفتند دیگر تحت هیچ شرایطی درب باز نمی شد ، مگر آنکه کسی اقدام به خودکشی نماید. در صورتیکه تا صبح کسی نیاز به دستشوئی پیدا می کرد ، مجبور بود که در همان ظرفی که برای نگهداری آب به وی داده بودند کار خود را انجام می داد.آنها حتی برای اذان هم احترامی قائل نبودند و تا ساعت 08:00 صبح برای بردن زندانیان به دستشوئی نمی آمدند خوب است که این را بدانید در تمام طول مدتی که در انفرادیها ی آن سالن بودم ، بالای 23 مورد اقدام به خودکشی مشاهده نمودم. از پاره کردن رگهای دست و پا گرفته، تا حلق آویز کردن و خوردن تیغ.
حدود 6 یا 7 ماه پیش پاسدار بندهای زندان 24 ساعت کار می کردند و 24 ساعت استراحت می کردند و رفتار شرورانۀ خود را همیشه بر سر خسته بودن می گذاشتند. زمانی که دستور دادن ساعت کار را پاسدار بند ها 24 ساعت کار و 48 ساعت استراحت شود ما نیز خوشحال شدیم ، چون فکر می کردیم اینگونه زندانبانها کمتر خسته می شوند و صد در صد رفتار آنها با زندانیان بسیار بهتر خواهد شد ولی نمی دانم که چرا این تغییر ساعت کار به نفع پاسدار بندها نتیجه کاملا عکس داده. آنها را بشدت تنبل کرده و رفتار آنها با زندانیان بسیار بدتر و تندتر نموده است.
در تمام طول 50 روز که من در انفرادی بودم بدون اینکه از طرف شورای انظباطی زندان محکوم به انفرادی شده باشم یا ممنوع تلفن یا ممنوع ملاقات باشم، در سلول انفرادی بسر می بردم و بارها خانوادۀ من به در زندان آمده و به آنها ملاقات داده نشد.
در اینجا یادی از پیرمرد شاد و شوخ طبعی می کنم که در آن اطاق عمومی در آن 7 روز دیده بودمش، همۀ زندانیان وی را رضا پنگوئن صدا می کردند،چون شبیه پنگوئن راه می رفت.یک روز غروب جمعه،زندانیان خیلی دلگیر بودند. برای همین به سطل زباله ها آب می زنند واز آن بجای طنبک استفاده کرده و شروع به نواختن کردند. پیرمرد دل شاد ( رضا پنگوئن) که همۀ ما وی را دوست داشتیم اولین دوطلبی شد که به میدان آمد و شروع به رقصیدن کرد.هنوز 5 دقیقه ای نگذشته بود که یکی و دو پاسداربند با باطومهای سبز لجنی وارد شدند. اولی با چشم دنبال پیرمرد بیچاره ( رضا پنگوئن) می گشت. وقتی وی را دید با عصبانیت گفت: خواهر ....، تو رضا پنگوئنی یا رضا جمیله؟ و چنان وی را کتک زدند که دست وی از 3 نقطه شکست اکنون به یاد ندارم دست راست وی بود یا دست چپ. لازم است که این را هم بگویم که بعدها رضا پنگوئن هر چه پیگیری کرد نتوانست کاری کند که زندان حداقل با هزینۀ خود دست وی را گچ بگیرد، و تازه وی را نیز تهدید کرده بودند هر کس سئوال کرد بگوید از پله افتاده و دستهایش شکسته است.
بقیه افراد که ضرب می زدند و می رقصیدند نیز همگی در کف راهرو فلج شدن،در حین فلج شدن یکی از نگهبانان با یک آفتابه روی آنها آب ریخت و همه را خیس نمود. وی باطوم برقی را روی آخرین درجه گذاشته بود و آن را به آب می زد اینگونه هر 3 زندانی دچار شوک می شدند و همه با هم به هوا می پریدند.پاسدار بندها هم حسابی می خندیدند من نمی دانم این کار چه لذتی برای پاسداربندها داشت آن 10 نفری که چشم مرا بسته بودند، دستهایم را از پشت بسته بودند و پاهایم را پابند زده بودند و چند نفری مرا می زدند چه لذتی می بردند.شاید واقعا نیاز به این داشته باشند که به یک روانپزشک مراجعه کنند.
روز آخری که از انفرادی ها خارج میشدم چیز جالبی توجه مرا جلب کرد. پشت در ورودی سالن، جایی که ما هرگز ندیده بودیم. و جایی که زندانیان باید با چشم بند از آنجا تردد می کردند آیینامه انظباطی ها ی اطاق عمومی را نوشته بودند. ما باید 2 بار در هفته به حمام می رفتیم،که یکبار آن هم خیلی اوقات انجام نمی شد و اگر هم می بردند با کلی منت این کار انجام می دادند، در ضمن در آن هفته ای 2 بار هواخوری در آیینامه ذکر شده بود که اصلا چنین اتفاقی نیافتاد( هر گز به هواخوری نرفتیم). آن آیینامه فقط برای بازدیدکنندگان و مهمانان رئیس زندان بودند در آنجا فهمیدم اصلاح و تربیتی قوۀ قصائیه و سازمان زندانها که از آن دم می زنند، چهار چیز است: 1- چشم بند 2-دست بند 3 – پابند 4 – باطوم
پایدار وطن همیشه،
بهروز جاوید طهرانی
تنها زندانی بازمانده از قیام دانشجویان 18 تیر 1378
زندان رجائی شهر کرج(گوهردشت) بند 2 فرعی 5
20 تیر 1387

انتشار:
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران
http://pejvakzendanyan.blogfa.com
pejvak_zendanyan10@yahoo.com
pejvakzendanyan@gmail.com
tel. : 0031620720193